کتاب Think Again

99,000 تومان

در دنیایی که هر روز با اطلاعات جدید و باورهای متضاد روبه‌رو می‌شویم، هوش به‌تنهایی کافی نیست؛ آنچه موفقیت را تضمین می‌کند، توانایی بازاندیشی و زیر سوال بردن دانسته‌های قدیمی است. کتاب Think Again ادام گرانت با زبانی ساده و مثال‌های ملموس، به شما نشان می‌دهد چطور از دام باورهای کهنه فرار کنید، اشتباه کردن را به فرصتی برای رشد تبدیل کنید، و ذهن دیگران را بدون جنگ و جدل باز کنید.

نویسنده
Adam Grant
ناشر
Viking
تعداد صفحات
784
سال انتشار
2 فوریه 2021
عنوان کتاب :
Think Again: The Power of Knowing What You Don't Know
فرمت کتاب :
PDF تبدیل شده ( این فایل ها ممکن است از نظر تعداد صفحات متفاوت باشند، اما محتوای کتاب کامل است. تغییر تعداد صفحات به‌خاطر فونت و قالب‌بندی است.)

توضیحات

کتاب Think Again نوشته‌ی آدام گرانت به شما نشان می‌دهد که در دنیای امروز، هوش و سوادِ بالا دیگر تضمین‌کننده‌ی موفقیت نیستند. آنچه واقعاً شما را جلو می‌اندازد، مهارتِ «بازاندیشی» است؛ یعنی بتوانید باورهای قدیمی‌تان را زیر سوال ببرید، اشتباهاتِ خودتان را بپذیرید، و هر وقت شواهدِ تازه‌ای رسید، مسیرتان را عوض کنید. این کتاب با داستان‌های واقعی و پژوهش‌های علمی، سه مانعِ اصلیِ ذهن را معرفی کرده و راهکارهای عملی‌ای برای غلبه بر آنها ارائه می‌دهد؛ از زندگیِ شخصی و روابط بگیرید تا محیطِ کار و تصمیم‌گیری‌های روزمره.

گرانت در Think Again به شما یاد می‌دهد چطور از لذتِ اشتباه بودن استقبال کنید و فرهنگِ یادگیریِ مستمر را در زندگیتان جا بیندازید.

این قرار است سفری باشد به دل مفاهیم کلیدی این کتاب؛ از اینکه چرا آدمهای باهوش هم اشتباه میکنند تا اینکه چطور میتوانیم دیگران را بدون جنگ و جدل قانع کنیم. حالا ببینیم کتاب دوباره فکر کردن چطور میتواند مسیر زندگی و کارمان را تغییر دهد.

حدوداً سه ماه پیش، شبِ جمعه‌ای که داشتیم برای یک پروژه‌ی جدید زمان‌بندی می‌کردیم، یکی از همکارانِ تازه‌وارد پیشنهادی داد که با تمامِ سه‌سالِ تجربه‌ی من در این حوزه تناقض داشت. اولش دلم نمی‌خواست به حرفش گوش بدهم. اما ناگهان یاد جمله‌ی گرانت افتادم که «هوشِ بدونِ بازاندیشی مثلِ آینه‌ی کثیف است». بنابراین به او گفتم: «شاید حق با تو باشد. بیا با هم از صفر جلو برویم.» از آن لحظه، دیدم تیم چطور راحت‌تر حرف‌هایِ تازه‌شان را زدند.

چرا آدام گرانت در کتاب Think Again میگوید «هوش» دیگر کافی نیست؟

چون سرعتِ تغییراتِ دنیا از سرعتِ یادگیریِ سنتی پیشی گرفته؛ هوش بدون بازاندیشی مثل یک GPS قدیمی است که هرگز به‌روزرسانی نمی‌شود؛ شاید هنوز مسیر را نشان دهد، اما همیشه بهترین راه را نمی‌داند. گرانت هوش را بی‌ارزش نمی‌داند، اما معتقد است در دنیای پرنوسانِ امروز، مهارتی دیگر از آن مهم‌تر شده: تواناییِ بازاندیشی و یادگیری‌زدایی.

او در کتابش (صفحه ۲، مقدمه) مینویسد:

هوش به طور سنتی به عنوان توانایی تفکر و یادگیری دیده میشود. اما در یک دنیای پرتلاطم، یک مجموعه مهارت شناختی دیگر هست که شاید مهمتر باشد: توانایی بازاندیشی و یادگیریزدایی.

او معتقد است که هوش درمانی نیست و حتی میتواند نفرین باشد. این یعنی گاهی برای تغییر ذهنمان، باید از چارچوب های ذهنی خودمان فراتر برویم.

وقتی مدرک دکترا هم جلوی اشتباه شما را نمیگیرد

گرانت در بخش اول کتاب به تحقیقی اشاره میکند که نشان میدهد هرچه نمره IQ بالاتر باشد، افراد ممکن است سریعتر به نتیجه گیری های اشتباه برسند. چون مغز آنها الگوها را زودتر تشخیص میدهد و همین سرعت، گاهی باعث میشود جزئیات مهم را نادیده بگیرند.

برای نمونه، او از مدیران باهوشی مثال میزند که با وجود سالها تجربه و تحصیلات عالی، به خاطر اعتماد بیش از حد به تحلیل های قبلی خود، سازمان هایشان را به ورطه نابودی کشاندند. پس مدرک دکترا یا ضریب هوشی بالا، به تنهایی نمیتواند جلوی اشتباهات فکری را بگیرد؛ آنچه نجات بخش است، «فروتنی فکری» است.

فرق بین «دانستن» و «بازاندیشی» دقیقاً چیست؟

خیلی از ما «دانستن» را با «یادگیری» اشتباه میگیریم. گرانت این دو را به وضوح از هم جدا میکند: دانستن یعنی انباشتن اطلاعات؛ بازاندیشی یعنی آمادگی برای کنار گذاشتن آن اطلاعات وقتی شواهد جدیدی ظاهر میشود.

او این تفاوت را با دو چرخه توضیح میدهد: چرخه اطمینان بیش از حد که با غرور شروع میشود و به تکبر ختم میگردد، و چرخه بازاندیشی که با فروتنی فکری آغاز شده و به کشف می انجامد. در واقع دانش یک مقصد است، اما بازاندیشی یک روش سفر.

سه دشمن اصلیِ ذهنِ شما

گرانت در سراسر کتابش سه نقش ذهنی را معرفی میکند که مانع اصلی بازاندیشی هستند: «واعظ»، «دادستان» و «سیاستمدار».

این کلاه‌ها را ناخودآگاه به سر می‌گذاریم؛ مثلاً وقتی با کسی مخالفیم، واعظ درونمان بیدار می‌شود تا او را به راهِ درست هدایت کند، یا وقتی خطایی می‌بینیم، دادستانِ درون شروع به بازجویی و محکوم کردن می‌کند. گاهی هم سیاستمدارِ درونمان نظراتمان را بر اساسِ محبوبیت تنظیم می‌کند، نه بر اساسِ درستی.

این تله‌ها ما را از دیدن زاویه‌های جدید دور نگه می‌دارند. اما گاهی مصداقش را خیلی ساده توی زندگیِ خودمان می‌بینیم؛ مثلاً وقتی در یک جلسه، به جای شنیدنِ حرفِ طرف مقابل، داریم جمله‌ی بعدیِ خودمان را مرور می‌کنیم. یعنی دقیقاً همان لحظه، کلاهِ دادستان را گذاشته‌ایم. شناختِ این دشمنان، اولین قدم برای غلبه بر آنهاست.

نقد دانشگاه ایالتی اوهایو در تاریخ ۲۶ آوریل ۲۰۲۱ این سه نقش را اینطور توضیح میدهد: «واعظ موعظه میکند که چرا باور مقدس ما تنها باور درست است… دادستان نقص های استدلال دیگران را پیدا میکند و استدلال میکند که چرا باور آنها اشتباه و ناعادلانه است… و سیاستمدار به دنبال جلب مخاطب از طریق مبارزات انتخاباتی و لابیگری است». مشکل اینجاست که آنقدر درگیر دفاع از باورهایمان میشویم که فراموش میکنیم ایده هایمان ممکن است قدیمی یا حتی اشتباه باشند.

گرانت در صفحه ۱۹ کتاب، داستان استیون گرینسپن را تعریف میکند که متخصص روانشناسیِ فریب خوردگی بود اما خودش در کلاهبرداری مادوف گرفتار شد، چون ذهنیت های واعظ، دادستان و سیاستمدار اجازه بازاندیشی به او ندادند. این نشان میدهد که حتی متخصصان هم از این تله ها در امان نیستند.

چطور از «تلهٔ اولین غریزه» فرار کنیم؟

شاید برای شما هم پیش آمده باشد که در یک آزمون، پاسخ اول را انتخاب کنید و بعداً پشیمان شوید. اما تحقیقاتی که گرانت در کتاب به آنها اشاره میکند (صفحه ۳)، خلاف این باور عمومی را ثابت میکند. در ۳۳ مطالعه مختلف، اکثر تغییرات پاسخ، از اشتباه به درست بوده است. پس چرا ما از تغییر دادن میترسیم؟ گرانت میگوید بخشی از مشکل «تنبلی شناختی» است؛ ما به جای درگیر شدن با ایده های جدید، به پاسخ های اولیه راحتتر چنگ میزنیم. راه فرار از این تله این است که به خودمان اجازه دهیم در مورد اولین قضاوتمان شک کنیم.

مثلاً وقتی با یک تصمیم مهم روبرو میشویم، بپرسیم: «اگر اشتباه کنم چه اتفاقی میافتد؟» یا «چه مدرکی میتواند نظر مرا تغییر دهد؟» این سوالات ساده، ما را از قفل ذهنی خارج میکنند.

چطور اشتباه کردن را دوست داشته باشیم؟

با قبول کردنِ این که اشتباه، یعنی کشفِ یک حقیقتِ جدید، نه یک شکستِ شخصی. بسیاری از ما اشتباه را مساوی با شکست می‌دانیم، اما گرانت در فصل سوم از مفهومی به نام «لذت اشتباه بودن» حرف می‌زند.

در نظام آموزشی معمولاً اشتباه کردن را به عنوان شکست به ما معرفی کرده‌اند، اما کمتر کسی به ما گفته است که وقتی متوجه می‌شویم خطا کرده‌ایم، به جای احساس شرمندگی، باید خوشحال باشیم که چیز جدیدی کشف کرده‌ایم. گرانت با مثال‌هایی از دانشمندان بزرگ نشان می‌دهد که آنها نه تنها از اشتباهاتشان نمی‌ترسیدند، بلکه آنها را جشن می‌گرفتند.

مثلاً وقتی اندرو لاین، فیزیکدان بریتانیایی (صفحه ۷۳ کتاب)، اشتباه بزرگ خود را در یک کنفرانس علمی پذیرفت، سالن با تشویق ایستاده از او قدردانی کرد و یکی از همکارانش گفت: «شرافتمندانه‌ترین کاری بود که تا حالا دیدم.»

تحقیقات نشان می‌دهد پذیرش اشتباه، شما را ضعیف نشان نمی‌دهد؛ برعکس، افرادی که اشتباهات خود را می‌پذیرند، به عنوان افرادی صادق و قابل اعتماد دیده می‌شوند. گرانت از آزمایش‌هایی می‌گوید که نشان می‌دهد دانشمندانی که داده‌های جدید را می‌پذیرند و تحقیقات قبلی خود را اصلاح می‌کنند، بیش از کسانی که بر اشتباهاتشان اصرار می‌ورزند، مورد احترام قرار می‌گیرند.

خودِ گرانت هم تعریف می‌کند که در یک پروژه، بیش از ده فرضیه‌اش غلط از آب درآمد و به جای ناامیدی، هیجان‌زده شد چون یعنی چیز جدیدی یاد گرفته است.

نقل‌قول معروف دانیل کانمن، برنده نوبل اقتصاد، هم همین را تأیید می‌کند که «اشتباه بودن تنها راهی است که مطمئنم چیزی یاد گرفته‌ام.» این نگاه، اشتباه را از یک تهدید به یک فرصت تبدیل می‌کند.

آدام گرانت در کتاب Think Again چه روشی برای قانع کردن دیگران پیشنهاد میدهد؟

به جای جنگیدن، مثلِ یک رقصِ بدونِ طراحیِ قبلی با طرف مقابل برخورد کنید؛ با فروتنی گوش دهید و با سوال، او را به بازاندیشی دعوت کنید. اگر فکر میکنید برای قانع کردن کسی باید محکم و بیگدار به آب بزنید، گرانت در فصل پنجم نظر دیگری دارد.

او میگوید بهترین راه برای باز کردن ذهن دیگران، این نیست که به آنها ثابت کنید اشتباه میکنند، بلکه باید مثل یک «رقص» با طرف مقابل برخورد کرد؛ نه مثل یک جنگ. این یعنی با فروتنی و کنجکاوی گوش دهید، نقاط مشترک را پیدا کنید، و با پرسیدن سوال، خودش را به سمت بازاندیشی هدایت کنید. به جای حمله، باید فضایی ایجاد کنید که طرف مقابل احساس امنیت کند تا نظرش را تغییر دهد.

نقل قول او از صفحه ۱۰۴ این است: «یک بحث خوب یک جنگ نیست. حتی یک طنابکشی هم نیست. بیشتر شبیه یک رقص است که از قبل طراحی نشده.»

چطور در محل کار یک فرهنگِ یادگیریِ مادام‌العمر بسازیم؟

با جایگزین کردنِ «اجرایِ صرف» با «ایمنیِ روان‌شناختی»؛ یعنی فضایی که در آن اشتباهات پنهان نمی‌شوند، بلکه بررسی و از آنها درس گرفته می‌شود.

گرانت در بخش سوم کتاب به سازمانها و تیم ها میپردازد و نشان میدهد که چگونه میتوان فرهنگی ساخت که در آن بازاندیشی و یادگیری مستمر، یک ارزش بنیادین باشد. او معتقد است که تیم های موفق، تیم هایی هستند که «ایمنی روانشناختی» دارند؛ یعنی اعضایشان میتوانند بدون ترس از تنبیه یا تمسخر، نظرات و نگرانی های خود را مطرح کنند.

در این فضا، اشتباهات به جای پنهان شدن، به فرصتی برای یادگیری تبدیل میشوند. گرانت از شرکت پیکسار مثال میزند که با ایجاد چنین فضایی، تیم های خلاقی پرورش داد و آثار ماندگاری خلق کرد. فرهنگ یادگیری، یعنی به جای تکیه بر روش های قدیمی، دائماً به دنبال روش های بهتر بودن.

در پادکست اسکات بری کافمن در تاریخ ۲ آوریل ۲۰۲۱، گرانت به صراحت میگوید که «موافقت برای مخالفت کردن» اشتباه است و به جای آن، باید فضایی ایجاد کنیم که در آن مردم بتوانند بدون ترس، نظرات مخالف خود را مطرح کنند. او همچنین تأکید میکند که ترکیب «ایمنی روانشناختی» با «مسئولیت پذیری» چیزی است که واقعاً تیمها را به سمت یادگیری سوق میدهد.

راز تیم هایی که هرگز به روشهای قدیمی دلخوش نمیکنند

گرانت در کتاب از تجربه برد برد، کارگردان فیلم «شگفت انگیزان» در پیکسار مینویسد. برد به جای استفاده از افراد خوش برخورد و موافق، تیمش را از «گوسفندهای سیاه» و «دزدان دریایی» پیکسار انتخاب کرد؛ افرادی که ناراضی بودند و دنبال راه بهتر میگشتند.

این تیم با بحث و جدلهای سازنده روی ایده ها، توانست فیلمی بسازد که بیش از ۶۰۰ میلیون دلار فروخت و برنده اسکار شد. راز موفقیت آنها این بود که هرگز به روش های همیشگی دلخوش نکردند و با ایجاد «تعارض سازنده»، به نوآوری رسیدند. تعارض سازنده یعنی بحث درباره ایده ها، نه درگیری های شخصی.

چرا «ایمنی روانشناختی» از هر استراتژی دیگری مهمتر است؟

ایمنی روانشناختی یعنی اعضای یک تیم احساس کنند که میتوانند ایده ها، نگرانی ها و حتی اشتباهات خود را بدون ترس از تنبیه یا سرزنش مطرح کنند. گرانت در فصل ۱۰ (صفحه ۲۰۹) به تحقیقات ایمی ادموندسون اشاره میکند که در بیمارستانها نشان داد تیم هایی با ایمنی روانشناختی بالاتر، اشتباهات پزشکی کمتری مرتکب میشوند. چون کارکنان راحتتر اشتباهاتشان را گزارش میدهند و از آنها یاد میگیرند.

گرانت تأکید میکند که مدیران باید خودشان با الگوسازی فروتنی، این فضا را ایجاد کنند. مثلاً ملیندا گیتس در بنیاد گیتس، با خواندن نظرات منفی کارمندان درباره خودش در یک جلسه عمومی، نشان داد که نقدپذیر است و این کار، فضای امنیت روانشناختی را در سازمان افزایش داد.

نکته مهمی که مقاله Businessday در تاریخ 26 جولای 2026 به آن اشاره میکند این است که اگرچه ایده های گرانت قانع کننده هستند، اما گاهی «موانع عملی که از بازاندیشی افراد و سازمان ها جلوگیری میکنند را دستکم میگیرد». در بسیاری از شرکت ها، تغییر عقیده صرفاً یک موضوع کنجکاوی نیست؛ میتواند شامل به چالش کشیدن منافع قدرتمند، پذیرش شکست های استراتژیک، یا مواجهه با فرهنگ های سازمانی باشد که مخالفت را تشویق نمیکنند.

سه بخش کتاب Think Again که مسیر زندگی شما را عوض میکند

از بازاندیشیِ فردی (چطور باورهای شخصی‌تان را به چالش بکشید) شروع می‌شود، به بازاندیشیِ میان‌فردی (هنرِ قانع کردن و گوش دادن) می‌رسد، و در نهایت به بازاندیشیِ جمعی (ساختِ فرهنگِ یادگیرنده در تیم‌ها) ختم می‌شود.

گرانت کتابش را در سه بخش مجزا اما به هم پیوسته طراحی کرده است.

بخش اول به «بازاندیشی فردی» میپردازد و به ما یاد میدهد چطور باورهای شخصیمان را به چالش بکشیم. این بخش از داستان آتش نشانان من گالچ شروع میشود و تا مفاهیمی مثل فروتنی فکری و لذت اشتباه بودن ادامه مییابد.

بخش دوم، «بازاندیشی میانفردی»، هنر قانع کردن دیگران، کاهش تعصبات، و گوش دادن مؤثر را آموزش میدهد.

و سوم، «بازاندیشی جمعی»، به ساختن جوامع و فرهنگهای یادگیرنده در محیط کار و مدرسه میپردازد.

این ساختار به ما کمک میکند تا بازاندیشی را از سطح فردی به جمعی ببریم. گرانت در ابتدای کتاب میگوید: «این کتاب دعوتی است برای رها کردن دانش و نظراتی که دیگر به درد شما نمیخورند.»

کتاب Think Again برای چه کسانی نوشته شده است؟

برای هر کسی که از قفسِ باورهایِ کهنه خسته شده باشد؛ از مدیران و معلمان گرفته تا دانشجوها و حتی کسانی که می‌خواهند روابطِ شخصیِ بهتری داشته باشند.

اگر فکر میکنید این کتاب فقط برای مدیران یا روانشناسان است، اشتباه میکنید. گرانت خطاب به همه مینویسد: «اگر میتوانید هنر بازاندیشی را بیاموزید، معتقدم برای موفقیت در کار و شادی در زندگی جایگاه بهتری خواهید داشت.»

این کتاب برای هر کسی که در زندگی یا کارش با تصمیمهای مهم روبهرو میشود، کاربردی است. اگر مدیر یا رهبر تیم هستید، به شما یاد میدهد چطور یک فرهنگ یادگیری در تیمتان بسازید. اگر معلم یا والدین هستید، از آن برای تشویق بچه ها به تفکر انتقادی استفاده میکنید. و اگر دانشجو یا کارآفرینید، به شما کمک میکند از قالب های ذهنی کلیشه ای خارج شوید.

حتی اگر فقط میخواهید در روابط شخصیتان بهتر بحث کنید یا تصمیمات بهتری بگیرید، این کتاب پر از راهکارهای عملی است. به قول گرانت، این کتاب برای همه کسانی است که از قفس باورهای کهنه خسته شده اند.

چرا خواندن کتاب Think Again در سال ۲۰۲۶ یک ضرورت است؟

چون با سرعتِ امروزِ تغییرات و هجومِ اطلاعاتِ نادرست، تکیه بر باورهایِ قدیمی مثلِ مسیریابی با نقشه‌یِ قدیمی در یک شهرِ جدید است.

این روزها سرعت تغییرات به حدی است که اطلاعات دیروز، امروز کهنه میشوند. در چنین شرایطی، اصرار بر درستیِ باورهای قدیمی، مثل این است که با یک نقشه ۲۰ ساله در یک شهر جدید مسیریابی کنید. گرانت در سراسر کتاب نشان میدهد که در دنیای پر از اطلاعات نادرست و اخبار جعلی، «توانایی بازاندیشی» یک ضرورت انکارناپذیر است.

او میگوید کسانی که میتوانند باورهای کهنه را کنار بگذارند و ذهن خود را برای ایده های جدید باز کنند، در این دنیای پرتلاطم جلوتر هستند. با ورود هوش مصنوعی و تغییرات شغلی، انعطاف پذیری ذهنی ارزشمندتر از تخصص صرف شده است. بنابراین خواندن کتاب Think Again در سال ۲۰۲۶ نه یک انتخاب که یک نیاز است؛ چراکه به ما یاد میدهد چگونه یاد بگیریم، چگونه یادگیری را کنار بگذاریم و چگونه دوباره شروع کنیم

آدام گرانت غیر از Think Again چه کتاب‌هایِ پرفروشِ دیگری دارد؟

از Give and Take و Originals بگیرید تا Hidden Potential و کتابِ تازه‌اش Vibe که اکتبر ۲۰۲۶ می‌آید؛ هرکدام یک زاویه‌یِ تازه از روانشناسیِ موفقیت را باز می‌کنند. در ادامه، نگاهی کوتاه به هرکدام می‌اندازیم تا ببینید کدامشان به دردِ شما می‌خورد.

Give and Take (بده و بگیر) : درباره سه سبک رفتاری در محیط کار. این کتاب می گوید بخشنده‌ها هم موفق‌ترین‌ند و هم شکست‌خورده‌ترین. اگر Think Again به ما یاد می‌دهد باورهای شخصی را عوض کنیم، Give and Take نشان می‌دهد چطور تعاملاتمان با دیگران را تغییر دهیم.

Originals (اصیل‌ها) : درباره این که چطور ایده‌های تازه را بدون ریسک کردن، به جهان معرفی کنیم و از کلیشه‌ها و همرنگی با جماعت فرار کنیم. Think Again به ما یاد می‌دهد باورهای کهنه را کنار بگذاریم؛ Originals نشان می‌دهد چطور ایده‌های تازه خلق کنیم.

Option B (گزینۀ ب) : نوشته شده با شریل سندبرگ. درباره چگونگی ساختن تاب‌آوری بعد از ضربه‌های بزرگ زندگی؛ از مرگ همسر سندبرگ شروع می‌شود و تا راهکارهای علمی برای عبور از بحران‌ها پیش می‌رود.

Hidden Potential (پتانسیل پنهان) : درباره این که استعداد ذاتی، تنها عامل موفقیت نیست. گرانت نشان می‌دهد با تقویت «مهارت‌های شخصیتی» مثل پشتکار، کنجکاوی و انعطاف‌پذیری، می‌توان از توانایی‌های پنهان خود استفاده کرد و به موفقیت‌های بزرگتر از آنچه فکر می‌کنید رسید. (Think Again به ما یاد می‌دهد باورهای غلط را کنار بگذاریم؛ Hidden Potential به ما نشان می‌دهد چطور به ظرفیت واقعی‌مان برسیم.)

Power Moves (حرکت‌های قدرتی) : مجموعه‌ای از مصاحبه‌های گرانت با مدیران، کارآفرینان و دانشمندان در مجمع جهانی اقتصاد داووس. موضوعش این است که قدرت چطور می‌تواند هم فاسدکننده باشد و هم ابزاری برای تغییر مثبت.

کتاب جدید Vibe چه تفاوتی با Think Again دارد؟

Think Again درباره‌یِ بازاندیشی در باورهایِ فردی است، اما Vibe درباره‌یِ بازاندیشی در نحوه‌یِ ارتباطاتِ انسانی در جهانی که روزبه‌روز تنهاتر می‌شود. کتاب بعدی آدام گرانت با عنوان «Vibe: The Secrets of Strong Connections in a Lonely World» قرار است ۱۳ اکتبر ۲۰۲۶ منتشر شود. گرانت در این کتاب به سراغ علم پشت «حال و هوا» (Vibe) رفته؛ اینکه چطور بعضی آدم‌ها یا فضاها انرژی خاصی دارند که ما را به سمت خودشان می‌کشند.

کتاب Vibe از آدام گرانت

او نشان می‌دهد که برای ایجاد ارتباطات قوی، لزومی ندارد حتماً شبیه هم باشیم، جرقه اولیه همیشه سریع ایجاد نمی‌شود، و گاهی نزدیکی، زمان می‌برد. (مقایسه با Think Again: Think Again درباره بازاندیشی در باورها و تصمیمات فردی است؛ Vibe درباره بازاندیشی در نحوه ارتباطات انسانی در جهانی که روزبه‌روز تنهاتر می‌شود.)

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “کتاب Think Again”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دو × 4 =

پرفروش‌ترین کتاب‌ها

مشاهده همه

نویسنده‌های محبوب

دسته‌بندی‌ها

مشاهده همه