توضیحات
آموزشپذیری یعنی تلفیق دیدگاه خود با دیدگاه مربی برای رسیدن به یک هدف مشترک. کتاب Coachable با ۱۰ حقیقت و داستان ۹ ورزشکار اسطورهای نشان میدهد چرا مهمترین عامل موفقیت، استعداد نیست؛ توانایی شنیدن، تغییر و همکاری است.
چه چیزی مایکل جردن را از سایر فوقستارههای NBA جدا میکند؟ چه رازی باعث شد تام بردی تا ۴۵ سالگی در اوج بماند؟ پاسخ این سؤال را خودشان دادهاند.
ریک بوچر، روزنامهنگار ورزشی با بیش از سه دهه تجربه، این سؤال را از اسطورههای ورزش پرسید و بارها و بارها یک پاسخ تکراری شنید: «آموزشپذیر بودم.»
کتاب Coachable (انتشارات Avery، ۲۰۲۶) حول ۱۰ حقیقت بنیادین آموزشپذیری سازماندهی شده است. این کتاب با مصاحبههای اختصاصی با استفن کری، برندی چستین، استیو یانگ، دیرک نویتزکی، گرگ پاپوویچ، لندون دانوون و استیو کر، نشان میدهد که آموزشپذیری نهتنها در ورزش، بلکه در هر حرفه و نقشی، کلید رسیدن به بالاترین سطح ممکن است.
کتاب Coachable در لیست کتابهای پیشنهادی تابستان ۲۰۲۶ جیپی مورگان قرار گرفته است.
دارین اودویو، مدیر ارتباطات جیپی مورگان: «با توجه به رشد سرمایهگذاری در ورزش، این کتاب برای افراد موفق ضروری است.»
مشاهده لیست کامل کتابهای پیشنهادی جیپی مورگان ۲۰۲۶
آموزشپذیری چیست و چرا از استعداد ذاتی مهمتر است؟
آموزشپذیری یعنی توانایی تلفیق دیدگاه خود از آنچه میخواهید باشید با دیدگاه دیگران از آنچه میتوانید باشید، از طریق همکاری برای تحقق آن دیدگاه مشترک.
تعریف دقیق آموزشپذیری به روایت مایکل جردن و نویسنده کتاب Coachable
نویسنده در مقدمه کتاب (صفحه xvii) آموزشپذیری را اینگونه تعریف میکند: «تلفیق دیدگاه خود از آنچه میخواهید باشید با دیدگاه دیگران از آنچه میتوانید باشید، از طریق همکاری برای تحقق آن دیدگاه مشترک.»
مایکل جردن، اسطورهای که ۶ قهرمانی NBA و ۵ جایزه MVP را در کارنامه دارد، راز موفقیت خود را نه در مهارتهای بدنی خارقالعادهاش، بلکه در یک ویژگی ساده میداند: «آموزشپذیر بودم.»
نویسنده تأکید میکند که آموزشپذیری ترکیبی از اعتمادبهنفس و فروتنی است. (مقدمه، صفحه xvii) جردن بهخوبی نشان داد که این ویژگی چگونه میتواند استعداد خام را به عملکردی فراتر از حد انتظار تبدیل کند. او در آگهیهای تبلیغاتی خود از پرتابهای ازدسترفتهاش گفت تا به جهانیان نشان دهد که شکستها پلههای موفقیت بودهاند.
چرا امروزه آموزشپذیری به یک بحران در ورزش تبدیل شده است؟
نویسنده در مقدمه (صفحه xiii) از «بحران آموزشپذیری» در ورزش آمریکا سخن میگوید. امروزه بسیاری از ورزشکاران جوان و خانوادههایشان تنها به «پیروزی» فکر میکنند و فرایند رشد را نادیده میگیرند. این نگاه باعث شده است که رویاهای آنها توسط هر کسی که وعدهٔ بورس تحصیلی یا درآمد نامتصویر-شباهت (NIL) بدهد، استثمار شود.
نویسنده هشدار میدهد: اگر بورس تحصیلی یا چند قرارداد مالی تنها معیار موفقیت باشد، اکثریت قریببهاتفاق ورزشکاران با ناامیدی مواجه خواهند شد. او به نقل از آرون راجرز مینویسد که پس از قهرمانی در سوپربول از خود پرسید: «آیا هدف اشتباهی را نشانه رفتم؟»
بهجای این نگاه، کتاب Coachable پیشنهاد میکند که «شکوفایی» (fulfillment) را جایگزین «پیروزی» کنیم. پیروزی رسیدن به یک هدف خاص است، اما شکوفایی تمام آن چیزی است که در مسیر بهدست میآید و به اشتراک گذاشته میشود. (مقدمه کتاب Coachable)
مرور ۱۰ حقیقت آموزشپذیری با داستانهای ۹ ورزشکار اسطورهای
حقیقت اول تا چهارم – از استیو یانگ تا فرد ونفلیت
حقیقت اول: تسلیم شدن به معنای دست کشیدن نیست – استیو یانگ، کوارتربک تالار مشاهیر NFL، در دانشگاه BYU با هفت کوارتربک دیگر رقابت میکرد و حتی یک مربی از کوارتربکهای چپدست بیزار بود. اما با پذیرش نقش در تیم تمرینی و بازسازی تکنیک پرتاب خود با الگوگیری از جیم مکماهون، از رده هشتم به کوارتربک اصلی رسید. (فصل ۱) پدرش «گریت» یانگ به او آموخت: «با بازندهها زندگی نمیکنم. تصمیم گرفتی، باید از آن عبور کنی.»
حقیقت دوم: یک نقص برطرفشده، سرچشمهٔ ایمان میشود – استفن کری در نوجوانی با جثهای کوچک فقط در برابر دفاع منطقهای بازی میکرد. پدرش دل کری به او گفت که برای بازی در سطح بعدی باید فرم پرتابش را کاملاً تغییر دهد. کری یک تابستان کامل را صرف بازسازی پرتابش کرد، بهطوری که ماهها نمیتوانست از نزدیک حلقه هم توپ را وارد کند. (فصل ۲) این فرایند به او اعتمادبهنفسی داد که میتواند هر بخش از بازی یا زندگیاش را بازسازی کند.
حقیقت سوم: هیچکس اولویتهای شما را بهتر از خودتان نمیداند – رز ژانگ، پدیدهٔ گلف، با وجود پیشنهادهای حرفهای، تصمیم گرفت به دانشگاه استنفورد برود. او تشخیص داد که از نظر روحی و روانی برای سختیهای تور حرفهای آماده نیست و ممکن است دچار فرسودگی شود. پیام یک رقصندهٔ باله به او گفت: «گلف همیشه هست، اما این فرصت (تجربهٔ دانشگاه) دیگر تکرار نمیشود.» (فصل ۳)
حقیقت چهارم: آنچه هستی، نه جایی که هستی، تعیینکنندهٔ آنچه میشوی است – فرد ونفلیت با قد ۱۸۰ سانتیمتر در درافت NBA انتخاب نشد، اما با هوش و تلاش به یک ستاره و قهرمان تبدیل شد. او در کودکی بهخاطر قد کوتاه نیمکتنشین میشد، اما از روی نیمکت بازی را تحلیل میکرد. (فصل ۴) ناپدریاش که افسر پلیس و بوکسور بود، او را با تمرینات سخت شجاع بار آورد.ونفلیت میگوید: «راز موفقیت، هزاران تصمیم کوچک روزانه است که باید درست بگیرید، حتی وقتی به نفعتان نیست.»
حقیقت پنجم تا هفتم – از برندی چستین تا جان استیتون
حقیقت پنجم: فروتن باش یا فروتن شوی، انتخاب با توست – برندی چستین، ستارهٔ فوتبال زنان، از یک مهاجم مغرور به مدافعی فداکار تبدیل شد. او در ابتدا بهخاطر استعداد گلزنی از تمرینات سخت طفره میرفت. پس از دو پارگی رباط صلیبی، به این نتیجه رسید که «ترس از شکست» مانع اصلی اوست.در فینال جام جهانی ۱۹۹۹، مربی از او خواست با پای چپ (غیرتخصصی) پنالتی بزند. او پذیرفت و گل قهرمانی را زد. (فصل ۵، صفحات ۱۱۶-۱۱۷)
حقیقت ششم: دید تونلی، شما را در سیاهچاله میاندازد – دیرک نویتزکی با مربی خود هولگر گشویندنر روشهای غیرمتعارفی را برای پرورش استعدادش به کار گرفت. گشویندنر از او خواست ساکسیفون یاد بگیرد، حرکات هندوانهای انجام دهد و شمشیربازی کند تا هماهنگی دست و چشمش بهبود یابد. ایدهٔ اصلی: پرتاب با حداقل تلاش و بیشترین حاشیهٔ خطا، متناسب با ساختار بدنی هر بازیکن. نویتزکی پس از شکست سنگین در پلیآف ۲۰۰۷، شش هفته را در استرالیا سپری کرد تا ذهنش را پاک کند. (فصل ۶)
حقیقت هفتم: هر کسی میتواند پاسخگوی یک نیاز باشد – جان استیتون چهارم، یک بازیکن فوتبال کالج با استعداد متوسط، با تعیین اهداف قابلدسترس و سختکوشی، از یک بازیکن آزاد به قهرمان ملی تبدیل شد. او در کودکی بسیار رقابتی بود، اما پدرش و مربیانش به او یاد دادند احساساتش را کنترل کند. او بهعنوان بازیکن آزاد در سامفورد، هدف خود را «سوار شدن به اتوبوس تیم برای بازی در جورجیا» قرار داد و با برنامهریزی معکوس به آن رسید.استیتون میگوید: «درک موقعیت خود در تیم و سپس انعطافپذیری در یافتن بهترین راه برای بهحداکثررساندن آن موقعیت، شما را از دیگران جدا میکند.» (فصل ۷ کتاب)
حقیقت هشتم تا دهم – از پائولو بانکرو تا ریچارد جفرسون
حقیقت هشتم: بزرگترین اهداف، گروهی محقق میشوند – پائولو بانکرو، شماره یک درافت NBA، توسط والدینش (هر دو ورزشکار) طوری پرورش یافت که شخصیت را بر استعداد ترجیح دهند. پدرش گفت: «اگر پائولو بهترین ورزشکار تاریخ باشد اما آدم بدی باشد، به او افتخار نمیکنم.» مایک شیشفسکی، مربی دوک، گفت: «او به همان خوبی که من مربیگریاش کردم، آموزشپذیر بود. در عصری که کسی نمیخواهد اینطور مربیگری شود، او فوقالعاده بود.» (فصل ۸)
حقیقت نهم: «چرا» مهمتر از «چگونه» است – لندون دانوون، اسطورهٔ فوتبال آمریکا، در نوجوانی به آلمان رفت اما از نظر روحی آماده نبود. او بازگشت و در MLS بازی کرد، اما از سوی برخی نقد شد. او با رواندرمانگر کار کرد و فهمید که یک «فوقستارهٔ اکراهدار» است. کارولین مارکس، قهرمان سورفینگ، در المپیک توکیو مدال نگرفت و پزشکان متوجه شدند ضربان قلبش به ۲۹ رسیده است. خانوادهاش او را به فلوریدا بازگرداندند و از او خواستند سورفینگ را کنار بگذارد. او با ماهیگیری و موتورسواری با برادرانش، دوباره عشق به ورزش را یافت. (فصل ۹، صفحات ۲۲۱-۲۲۲)
حقیقت دهم: عشق سخت، همچنان عشق است – ریچارد جفرسون در دبیرستان بهخاطر رفتارهایش اخراجی بود، اما مربی بوی به جای اخراج، به او گفت با تیم تمرین کند اما بازی نکند تا نشان دهد میتواند دستورپذیر باشد. در NBA، گرگ پاپوویچ او را به چالش کشید تا به یک شوتزن ۳ امتیازی تبدیل شود. جفرسون یک تابستان تمام را صرف تغییر فرم پرتابش کرد و به ۴۴٪ پرتاب ۳ امتیازی رسید. (فصل ۱۰، صفحه ۲۴۳)
نکات نوآورانه و کمترشنیدهشدهٔ کتاب دربارهٔ نقش خانواده و مربی
تکنیک «بیتفاوتی مصنوعی» – چطور والدین بهترین بازخورد را بگیرند؟
خانوادهٔ بانکرو تکنیکی منحصربهفرد به نام «بیتفاوتی مصنوعی» را به کار بردند. پس از بازی، از عملکرد پائولو سؤال نمیکردند تا او خودش شروع به گفتگو کند. ماریو بانکرو میگوید: «همهی آنچه میخواستم دربارهٔ بازی صحبت کنم بود، اما زبانم را گاز گرفتم.» این روش باعث شد پائولو بهجای دریافت بازخورد منفعلانه، خودش سؤال کند: «نظرت دربارهٔ بازی من چیست؟»
چرا والدین نباید تنها به فکر «بهترین تیم» یا «بهترین مربی» باشند؟
خانوادهٔ کری با وجود اینکه دل کری یکی از بهترین شوتزنهای تاریخ NBA بود، بهجای فرستادن استفن به تیمهای معروف AAU، یک تابستان کامل را صرف بازسازی پرتاب او در حیاط خلوت کردند. دل کری به پسرش گفت: «میخواهی در سطح بعدی بازی کنی؟ این کاری است که باید انجام دهی.» این تصمیم آگاهانه برای اولویتدادن به فرایند رشد بر نمایش استعداد، مسیر کری را برای همیشه تغییر داد.
مربیای که به جای تاکتیک، شخصیت میسازد؛ نمونههای برجسته کتاب Coachable
کتاب سه نمونهٔ برجسته از مربیانی را معرفی میکند که به جای تاکتیک، روی شخصیت ورزشکاران سرمایهگذاری کردند:
- باب مککیلوپ، مربی دیویدسون، استفن کری را در یک مسابقهٔ بد دید (پرتابهای هوایی و اشتباهات) اما از واکنش او تحت تأثیر قرار گرفت و گفت: «ما باید این بچه را جذب کنیم.» (فصل ۲، صفحه ۳۱)
- گرگ پاپوویچ، مربی اسپرز، دربارهٔ ریچارد جفرسون گفت: «چیزی که مرا مجذوب خود کرد این بود که فکر نمیکردم او به اندازهای که نشان میدهد، اعتمادبهنفس داشته باشد. فکر میکردم میتواند دفاعیتر باشد و به سطح بالاتری برسد.» (فصل ۱۰، صفحه ۲۴۰)
- هولگر گشویندنر، مربی دیرک نویتزکی، به جای تمرینات سنتی از او خواست ساکسیفون و شمشیربازی یاد بگیرد. (فصل ۶، صفحه ۱۲۶) او میگوید: «همهٔ خلاقیت بازیکنان از بین رفته است. ما سعی کردیم تا حد ممکن به نقطهٔ بهینهٔ نظری برای دیرک نزدیک شویم.» (فصل ۶، صفحه ۱۲۳)
اهمیت «گوش دادن فعال» و «هماهنگی چشم و گوش» در ورزشکاران بزرگ
مککیلوپ دربارهٔ استفن کری میگوید: «او عضلات چشم و گوش تندتکانی دارد. آنچه میگویید را میشنود و شاید فکر کنید این کار مهمی نیست. وای خدای من! توانایی گوشدادن یکی از مؤلفههای کلیدی رهبری است. چشمانش دقیقاً مثل گوشهایش عمل میکنند. او نمیبیند توپ کجاست؛ میبیند توپ کجا خواهد رفت.»
این توانایی در دریافت و اجرای سریع بازخورد، کری را به یکی از موفقترین ورزشکاران تاریخ تبدیل کرده است.
چگونه با کتاب Coachable آموزشپذیری را پرورش دهیم و از آن بهره ببریم؟ (راهکارها و جمعبندی)
۴ راهکار عملی برای ورزشکاران، والدین و مربیان
کتاب Coachable چهار راهکار عملی برای پرورش آموزشپذیری ارائه میدهد:
- تعیین اهداف پلهپله – جان استیتون با تعیین اهداف کوچک و قابلدسترس، از نیمکت به ترکیب اصلی رسید.
- پذیرش شکست به عنوان سوخت رشد – برندی چستین میگوید: «برخورد با ته، بهترین اتفاق زندگیام بود.»
- ایجاد فضای امن روانی – کارولین مارکس با کنارگذاشتن موقت ورزش، سلامت خود را بازیابی کرد و سپس قهرمان جهان شد.
- همراه کردن «برنامهٔ ۸۰ درصدی» با «رویای ۱ درصدی» – گریت یانگ به پسرش آموخت: «رویا را دنبال کن، اما یک هدف قابلدسترس و برنامهٔ پشتیبان داشته باش.» استیو یانگ با وجود قهرمانی در سوپربول، مدرک حقوق خود را گرفت.
از پیروزی مقطعی تا شکوفایی پایدار
پیام نهایی کتاب ساده اما عمیق است: رشد فردی در گرو روابط صادقانه با مربی، خانواده و همتیمیهاست. (مؤخره، صفحه ۲۵۴)
همانطور که بی.جی. آرمسترانگ به نویسنده گفت: «در یک فصل ۸۲ بازی وجود ندارد؛ فقط یک بازی وجود دارد. هر روز و هر مسابقه، تمرینی برای روز بعد است.»
نویسنده در پایان تأکید میکند که بزرگترین سرمایهٔ یک ورزشکار (و هر انسانی) «ارتباطات سالم» است. کسانی که در زندگی خود مربی، والدین یا همتیمیهایی داشتهاند که به پتانسیلشان ایمان داشتهاند، نباید آنها را نادیده بگیرند. این روابط میتوانند در مسیرهای دشوار، لنگرگاه باشند و وقتی به ثمر مینشینند، بزرگترین هدیه به کسانی است که از ابتدا به ما ایمان داشتند.
کتاب Coachable با ۱۰ حقیقت و داستان ۹ ورزشکار اسطورهای، نشان میدهد که مهمترین عامل موفقیت، استعداد ذاتی نیست. آموزشپذیری یعنی توانایی شنیدن، تغییر و همکاری. همانطور که مایکل جردن گفت: «راز موفقیت من؟ آموزشپذیر بودم.»
کتاب Coachable برای ورزشکاران، والدین، مربیان و هر کسی که به دنبال رسیدن به بالاترین سطح ممکن در زندگی است، یک راهنمای عملی و بینظیر است.


دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.