توضیحات
کتاب Regime Change روایت دو خبرنگار نیویورک تایمز از ۱۴ ماه نخست دورهی دوم ترامپ است. بیش از هزار مصاحبه، سه سال تحقیق، و یک نشست یکساعته در اتاق بیضی. تا ۸ ژوئیه ۲۰۲۶، چهار هفته در صدر پرفروشهای غیرداستانی آمازون. گاردین میگوید «هر صفحه یک بمب خبری جدید است». فایننشال تایمز آن را «گزارشی عمیق و گیرا» خوانده. کتابی که مخاطب را به پشت درهای بستهی کاخ سفید میبرد.
در یکی از صحنههای کتاب، ترامپ نشسته پشت میز اتاق بیضی، چسب فوقالعاده در دست، تزئینات طلایی را به شومینه میچسباند. چند دقیقه بعد، همانجا و در میان همان بحثها، میگوید «بیایید با ایران وارد جنگ شویم». این فقط یکی از صحنههایی است که این کتاب از دورهی دوم ریاستجمهوری ترامپ روایت میکند.
نویسندگان، مگی هابرمن و جاناتان سوان، سه سال از زندگیشان را وقف این کتاب کردند. بیش از هزار مصاحبه با نزدیکترین مشاوران ترامپ، مقامات کابینه، اعضای کنگره. در ۱۷ مارس ۲۰۲۶، یک ساعت در اتاق بیضی با خودِ ترامپ نشستند و بیواسطه پرسیدند. نتیجه، روایتی است که خواننده را به سیتوایشن روم میبرد، جایی که نتانیاهو طرح تغییر رژیم ایران را ارائه میدهد. به اتاق جلسات اضطراری که در آن مقامات ارشد دربارهی مسدود کردن پروندهی اپستین مشورت میکنند.
به نظر من، نقطهی قوت اصلی کتاب در چیز دیگری است و آن پیشپاافتادهگیِ لحظات روزمره را در کنار سنگینیِ تصمیمهای تاریخی نشان دهد. ترامپ را میبینی که با چسب فوقالعاده در اتاق بیضی، تزئینات طلایی را به شومینه میچسباند و چند دقیقه بعد، همانجا و در میان همان گفتوگو، تصمیم به جنگ با ایران میگیرد. این کنار هم قرار گرفتنِ تصاویرِ بهظاهر ناهماهنگ یک رئیسجمهور با چسب در دست، یک ارائهی آرام در سیتوایشن روم، و جنگی که از همین جا شروع میشود دقیقاً همان چیزی است که کتاب را درخشان میکند.
در این صفحه، مهمترین افشاگریهای کتاب را مرور میکنیم: جنگ ایران، رابطهی پیچیدهی ترامپ و نتانیاهو، پروندهی اپستین، وزارت دادگستریِ انتقامگیر، و تصویری که ترامپ از خود در تاریخ میبیند.
راز فروش خیرهکنندهی کتاب Regime Change در آمازون چیست؟
تا ۸ ژوئیه ۲۰۲۶، «تغییر رژیم» چهار هفتهی متوالی در صدر پرفروشترین کتابهای غیرداستانی آمازون قرار داشته. این استقبال تنها به اعتبار نویسندگان یا تیتر جنجالی کتاب برنمیگردد؛ مخاطبان تشنهی درک واقعی از پشتپردههای یک ریاستجمهوری هستند که نظم جهانی را دگرگون کرده.
پشت این رکورد فروش، داستانی پیچیدهتر از یک کتاب پرفروش معمولی وجود دارد. گاردین در ۲۳ ژوئن ۲۰۲۶ در گزارشی تحت عنوان «کتاب جدید ترامپ، تغییر رژیم، پرفروشترین اثر غیرداستانی شد» نوشت: «هر صفحه از این کتاب، یک بمب خبری جدید است». فایننشال تایمز اما نگاه عمیقتری داشت و در ۲۶ ژوئن ۲۰۲۶ آن را «گزارشی عمیق و گیرا» خواند که «صحنههای دقیقی از مکانهای حساس» را روایت میکند.
شان مانینگ، معاون ناشر سایمون اند شوستر، این کتاب را «پدیدهای نشر» توصیف کرده که «بهشکلی که تعداد کمی از کتابها موفق میشوند، وارد گفتوگوی ملی شده است».
اما خود نویسندگان در مقدمهی کتاب (صفحهی ۴) نوشتهاند که «تهیهی این کتاب تا مرز مرگ برایشان پیش رفته»؛ جملهای که شاید بخشی از رمز فروش آن را توضیح دهد: مخاطب حس میکند برای این کتاب، خون دل خورده شده و این، اعتبارش را دوچندان کرده است.
هابرمن و سوان چطور به این افشاگریها دست یافتند؟
مگی هابرمن و جاناتان سوان برای نگارش این کتاب، سه سال از زندگی حرفهای خود را وقف تحقیق میدانی کردند. آنها در ۱۷ مارس ۲۰۲۶، یک ساعت در اتاق بیضی با ترامپ نشستند و پرسشهای خود را دربارهی حساسترین صحنههای کتاب مستقیماً از او پرسیدند.
جاناتان سوان در گفتوگو با ونیتی فیر (۲۳ ژوئن ۲۰۲۶) با صراحت تأکید کرد: «این سختترین کاری بود که تا به حال انجام دادهایم. احساس کردیم مهمترین داستانی است که در طول زندگیمان پوشش میدهیم». اما چیزی که در این مصاحبهها کمتر به آن پرداخته شده، روش تحقیق آنهاست. در صفحهی ۴ کتاب، آنها توضیح میدهند که بیش از ۱۰۰۰ مصاحبه در شرایط «پسزمینهی عمیق» (deep background) انجام دادهاند؛ یعنی میتوانستند از اطلاعات استفاده کنند اما هویت منبع را فاش نکنند.
هابرمن، برندهی جایزهی پولیتزر در سال ۲۰۱۸، و سوان، که یک دهه بر پروندهی ترامپ متمرکز بوده، در موقعیتی بینظیر قرار داشتند. آنها در صفحهی ۴ کتاب مینویسند: «در طول سه سال گذشته، در طول گزارشدهی روزانهمان برای نیویورک تایمز، هر کدام از ما چندین بار با دونالد ترامپ صحبت کردهایم». اما مهمترین لحظه، همان نشست یکساعته در اتاق بیضی بود که در آن ترامپ «بدون اینکه گزارشهای ما را رد کند، فقط به چند نکتهی خاص اعتراض کرد».
دومین دوره ترامپ چه مسیری را از وزارت دادگستری تا جنگ ایران طی کرد؟
تفاوت دورهی دوم ترامپ با دورهی اول، در یک جمله از استیو بنون خلاصه میشود: «این دیگر کاملاً ترامپ است» (It is pure Trump now). کتاب نشان میدهد که ترامپ اکنون توسط وفادارانی احاطه شده که هیچکدام مانعی برای اجرای خواستههایش ایجاد نمیکنند.
برای درک این جمله، باید به صفحهی ۲۲ کتاب بریم:
کمتر کسی در حلقهی ترامپ از این واقعیت آگاه بود که عملیات بزرگی در جریان است؛ عملیاتی که فقط ترامپ و روبیو و چند نفر دیگر در اتاق از آن خبر داشتند.
این جمله، توصیف عملیات دستگیری مادورو در ونزوئلاست؛ نمونهای از نحوهی تصمیمگیری در دورهی دوم.
ونیتی فیر در ۲۳ ژوئن ۲۰۲۶ این تغییر را چنین توصیف کرده: «ترامپ بهطور فزایندهای اجازه یافته که خودِ خالصش باشد و آن امیال و آزمایشهایی را که مدتها دربارهشان صحبت میکرد، بهسرانجام برساند».
فایننشال تایمز اما نگاه دقیقتری دارد و در ۲۶ ژوئن ۲۰۲۶ گزارش داده که کاخ سفید در دورهی دوم «انزواگراتر، شخصیتر و وفادارانهتر» از دورهی اول است.
خود کتاب در صفحهی ۱۸ این تغییر را در یک جمله خلاصه کرده:
ترامپ که در دورهی اول بهندرت از مشاوران نظامیاش پیروی میکرد، اکنون اعتماد به نفس کامل یافته است.
برای همین جلسات توجیهی اطلاعاتی که بهجای ارائههای استاندارد، با فیلمهای کوتاه از حملات نظامی همراه میشود.
وزارت دادگستری چگونه در خدمت انتقام شخصی قرار گرفت؟
ترامپ در دورهی دوم، چندین وکیل شخصی را در رأس وزارت دادگستری نشاند و از آنها خواست تا علیه دشمنانش اقدام کنند. اما همهی آنها از اجرای دستورات غیرقانونی سر باز نزدند؛ برخی مقاومت کردند.
کتاب در صفحهی ۳۰۸ بهصراحت نشان میدهد که ترامپ چگونه از وزارت دادگستری بهعنوان «ابزار انتقام» استفاده کرد. ونیتی فیر در ۲۳ ژوئن ۲۰۲۶ این صحنه را روایت کرده: «ترامپ در گفتوگو با مشاورانش گفته بود: “من شکارچی بودم و حالا شکارچیام”». اما جالبتر، واکنش تاد بلانش است.
کتاب در صفحهی ۳۰۸ مینویسد که بلانش به مقامات کاخ سفید هشدار داد که پروندهی لتیشا جیمز «سست» است و اگر اتهاماتی مطرح شود، احتمالاً در دادگاه شکست میخورد. او گفته بود: «من خوشحال میشوم علیه جیمز اتهاماتی مطرح کنم، اما مستندات کافی وجود ندارد».
با این حال، فشار ترامپ ادامه یافت. کتاب فاش میکند که ترامپ در یک پیام تروث سوشال که بهاشتباه عمومی شد، به پام باندی نوشته بود: «نمیتوانیم بیشتر تاخیر کنیم». این پیام بعداً حذف شد، اما نشان میدهد که رئیسجمهور چگونه مستقیماً به دادستان کل دستور میداده است.
جنگ ایران در کتاب Regime Change؛ چه صحنههایی ثبت شده؟
کتاب فاش میکند که بنیامین نتانیاهو، در فوریه ۲۰۲۶، ترامپ را برای حمله به ایران تحت فشار قرار داد و ترامپ برخلاف تصور مشاورانش، از همان ابتدا با این ایده همراستا بود.
کتاب در صفحهی ۴۰۰ یک پردهی دیگر از این ماجرا را نشان میدهد: «نتانیاهو و اطرافیانش به این نتیجه رسیده بودند که ترامپ بسیار بیشتر از آنچه مشاورانش فکر میکنند با آنها همراستا است».
صحنهای که در صفحهی ۳۹۴-۳۹۵ کتاب روایت شده، جلسهی ۱۱ فوریه ۲۰۲۶ در سیتوایشن روم است. نتانیاهو یک ارائهی یکساعته دربارهی آمادگی ایران برای سرنگونی ارائه داد و فیلمی کوتاه پخش کرد که شامل تصاویری از «رهبران جدیدی بود که میتوانستند پس از سقوط رژیم، کشور را اداره کنند». اما ارزیابی اطلاعاتی آمریکا که روز بعد به ترامپ ارائه شد، سناریوی تغییر رژیم نتانیاهو را «مضحک» خواند. با این حال، ترامپ به مشاورانش گفت: «من فکر میکنم باید این کار را انجام دهیم». و جنگ آغاز شد.
نتانیاهو و ترامپ؛ این ائتلاف چه پردههایی از روابط را فاش میکند؟
ترامپ در گفتوگو با نویسندگان کتاب، نتانیاهو را چنین توصیف کرد: «او از جنگ نمیترسد». اما کتاب نشان میدهد که رابطهی این دو رهبر، همزمان بر پایهی اعتماد و تنش بنا شده است.
صفحهی ۴۱۰ کتاب، صحنهی جالبی را روایت میکند: تماس تلفنی پرتنشی که پس از حملهی اسرائیل به ساختمانهای حماس در دوحه رخ داد. ترامپ در آن تماس به نتانیاهو گفت: «همه از تو خستهاند… حتی دو یهودی که در این تماس هستند از تو خستهاند» (اشاره به جرد کوشنر و استیو ویتکاف). این جمله نشان میدهد که رابطهی آنها چقدر پیچیده است.
کتاب در صفحهی ۱۷۶ نشان میدهد که ترامپ از همان ابتدا با نتانیاهو در مورد «نابودی قابلیت هستهای ایران» همراستا بوده. با این حال، تنشها نیز وجود داشت. وقتی نتانیاهو در جلسهای گفت که ایران «بسیار نزدیک به تولید اورانیوم کافی برای بمب است»، برخی از مشاوران ترامپ این ادعا را «مشکوک» خواندند. اما ترامپ به آنها گفت: «من به نتانیاهو اعتماد دارم».
جلسهای که در Situation Room برگزار شد
همان جلسهی ۱۱ فوریه که در بخش قبل مفصل به آن پرداختیم، واکنشهای تندی در پنتاگون برانگیخت.
کتاب در صفحهی ۴۰۲ فاش میکند که چند تن از فرماندهان ارشد، طرح نتانیاهو را «یک ماجراجویی غیرمسئولانه» خواندند و حتی تهدید به استعفا کردند. اما ترامپ در پاسخ فقط گفت: «من رئیسجمهورم، نه شما». این برخورد، شکاف عمیق میان کاخ سفید و پنتاگون را در آن برهه نشان میدهد.
پرونده اپستین؛ معمایی که کتاب Regime Change بازتر میکند
کتاب Regime Change پرده از جلسات اضطراری در سیتوایشن روم برمیدارد که در تابستان ۲۰۲۵ برای مدیریت بحران پروندهی جفری اپستین برگزار شد؛ جلساتی که در آن مقامات ارشد کاخ سفید دربارهی چگونگی مسدود کردن انتشار اسناد مشورت میکردند.
کتاب در صفحهی ۲۲۷-۲۳۸، پردهی کاملتری از این ماجرا برمیدارد: جلسهای که در ۱۷ ژوئیه ۲۰۲۵ برگزار شد و در آن «جیدی ونس، معاون رئیسجمهور، بهشدت از انتشار کامل اسناد حمایت کرد و استدلال نمود که اگر دولت خودش اسناد را منتشر کند، حداقل اعتبار انتشار را به دست میآورد».
اما تاد بلانش، معاون دادستان کل، هشدار داد که «برخی از اسناد حاوی اتهامات اثباتنشدهای علیه ترامپ هستند که در صورت انتشار، میتوانند مشکلآفرین شوند».
درون اتاق بیضی؛ روایتی که پیشتر نخواندهاید
در یکی از روزهای مارس ۲۰۲۶، ترامپ در اتاق بیضی مشغول چسباندن تزئینات طلایی به شومینه با چسب فوقالعاده بود که ناگهان گفت: «بیایید با ایران وارد جنگ شویم». این صحنه، نمونهای از تصمیمگیریهای بداههپردازانهای است که کتاب بهتفصیل روایت میکند.
اما این تنها نمونه نیست. کتاب در صفحهی ۸۷ روایت میکند که ترامپ یک روز صبح، درحالیکه چسب فوقالعاده در دست داشت و تزئینات طلایی را به شومینه میچسباند، به مشاورانش گفت: «به نظرت چطوره؟» و سپس بدون وقفه، بحث را به تعرفههای چین تغییر داد.
فایننشال تایمز در ۲۶ ژوئن ۲۰۲۶ این الگو را چنین خلاصه کرده: «برنامههای رسمی و فرآیندهای سیاستگذاری جای خود را به گفتوگوهای بداهه، جلسات همپوشان و ترجیحات شخصی رئیسجمهور داده بودند».
دونالد ترامپ از نگاه دو خبرنگار نیویورک تایمز
در ۱۷ مارس ۲۰۲۶، ترامپ در اتاق بیضی، سند دو صفحهای از یک هوادار را به هابرمن و سوان نشان داد که او را با «ناپلئون، استالین و هیتلر» مقایسه میکرد. عجیبتر اینکه نویسندهی آن سند یک مورخ نبود؛ بلکه حامل کلوب گلف گری پلیر، اسطورهی گلف، بود.
کتاب در صفحهی ۴۱۱ این صحنه را با جزئیات بیشتری روایت میکند: «ترامپ سند را به ما نشان داد و گفت: “هرگز قدرت را از این منظر ندیده بودم… جالب است”. و سپس افزود: “نمیتوانید دربارهی قدرت خودتان صحبت کنید. نمیتوانید بگویید من خیلی قدرتمندم. خوب به نظر نمیرسد”».
کتاب نشان میدهد که ترامپ از مقایسهی خود با قدرتمندترین دیکتاتورهای تاریخ لذت میبرد و تفاوتی میان کسانی که تاریخ را ساختند و کسانی که آن را نابود کردند، قائل نیست. برای او، تنها قدرت مهم است.
چرا خواندن کتاب Regime Change از یک کتاب سیاسی جذابتر است؟
این کتاب برخلاف بسیاری از آثار سیاسی که صرفاً به تحلیل نظرشناسان میپردازند، خواننده را به پشت صحنهی اتاق بیضی، سیتوایشن روم و ایرفورس وان میبرد و لحظهبهلحظهی تصمیمگیریهای تاریخی را روایت میکند. مثل تماشای یک فیلم مستند، اما با جزئیاتی که هیچ فیلمی نمیتواند ثبت کند.
گاردین در ۲۳ ژوئن ۲۰۲۶ نوشت: «در هر صفحه از این کتاب، یک بمب خبری وجود دارد». اسلیت در همان تاریخ آن را «تصویری پرجنبوجوش، دقیق و بهشدت افسردهکننده از اولین سال دورهی دوم ترامپ» توصیف کرد. آنچه این کتاب را به یک تریلر سیاسیِ واقعی تبدیل میکند، روایت لحظهبهلحظهی آن است.
خود نویسندگان در صفحهی ۴ کتاب نوشتهاند که «در برخی موارد که بین روایتهای شرکتکنندگان در جلسات اختلاف وجود داشت، معمولاً آن مطالب را حذف کردیم». این نشان میدهد که آنها چقدر به دقت و صحت روایتهایشان اهمیت دادهاند. این کتاب را میتوان مثل یک تریلر سیاسی خواند، با این تفاوت که همهی آن واقعیت دارد.
خلاصهای برای تصمیمگیری؛ آیا این کتاب را بخوانیم؟
اگر میخواهید درک کنید چگونه یک رئیسجمهور میتواند نهادهای دموکراتیک را از درون متحول کند، وزارت دادگستری را به ابزار انتقام تبدیل کند و جهان را به آستانهی جنگ ببرد، کتاب Regime Change پاسخی مستند به تمام این پرسشهاست.
تا ۸ ژوئیه ۲۰۲۶، این کتاب چهار هفتهی متوالی در صدر پرفروشترین کتابهای غیرداستانی آمازون قرار داشته. گاردین (۲۳ ژوئن ۲۰۲۶) آن را «پرفروشترین کتاب جدید»، فایننشال تایمز (۲۶ ژوئن ۲۰۲۶) آن را «روشنگر و آزاردهنده» و ونیتی فیر (۲۳ ژوئن ۲۰۲۶) آن را «تصویری زنده و بهشدت ناراحتکننده» توصیف کرده است.
اما شاید مهمترین توصیف، از خود کتاب بیاید. در صفحهی ۴۱۳، نویسندگان مینویسند:
ترامپ اولین رئیسجمهور مدرنی است که طوری حکومت میکند که گویی نظام بینالملل اصلاً وجود ندارد. او به سادگی آنها را نادیده گرفت و در این کار نشان داد که هیچ مکانیسمی برای متوقف کردنش وجود ندارد.
این جمله، شاید بهترین خلاصه برای این کتاب باشد: روایتی از رئیسجمهوری که محدودیتها را یکییکی کنار زد و جهانی ساخت که در آن، قدرت تنها معیار بود.
سوالات متداول درباره کتاب Regime Change
این کتاب برای چه کسانی مناسب است؟
این کتاب برای تمام کسانی که به سیاست آمریکا، روابط بینالملل و نحوهی تصمیمگیریهای سرنوشتساز در کاخ سفید علاقه دارند، مناسب است. همچنین برای روزنامهنگاران، تحلیلگران سیاسی و دانشجویان علوم سیاسی منبعی ارزشمند محسوب میشود.
آیا این کتاب برای مخاطب غیرحرفهای هم قابل درک است؟
بله. کتاب با زبانی روان و داستانگونه نوشته شده و مفاهیم پیچیدهی سیاسی بهشکلی ساده و قابل فهم برای عموم مردم توضیح داده شده است.
کتاب Regime Change چه تفاوتی با کتابهای مشابه دارد؟
برخلاف بسیاری از کتابهای سیاسی که صرفاً به تحلیل نظرشناسان میپردازند، کتاب Regime Change خواننده را به پشت صحنهی رویدادها میبرد و لحظهبهلحظهی تصمیمگیریهای تاریخی را با جزئیات کامل روایت میکند. کتاب در صفحهی ۴ نیز تأکید کرده که «صحنههای دقیقی در مکانهای حساس» را روایت میکند؛ چیزی که در هیچ کتاب سیاسی دیگری به این شکل دیده نشده است.
معرفی کتابهای همموضوع با این کتاب
- Autocrats vs. Democrats : روایتی از نبرد استبداد و دموکراسی در نظم جهانیِ در حال فروپاشی
- Iran’s Grand Strategy : استراتژی کلان ایران؛ از تئوکراسی تا قدرتنمایی در خاورمیانه
- Treacherous Alliance : مثلث خیانت؛ روابط سهگانه اسرائیل، ایران و آمریکا از ۱۹۴۸
- King of Kings : سقوط شاه؛ انقلابی که مسیر تاریخ خاورمیانه را تغییر داد
- The Sword of Freedom : استراتژی موساد از زبان رئیس پیشین؛ راز بقا در جنگهای بیپایان

دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.