توضیحات
کتاب If There Is No God نوشتهٔ دنیس پراگر، یک گفتوگوی بیپرده با ۷۴ نوجوان دربارهٔ بزرگترین سوال زندگی است: اگر خدا نباشد، چطور میتوان به کسی گفت که قتل و دزدی اشتباه است؟ پراگر با مثالهای عینی مثل «سگ یا غریبه» و «مرد یکدلاریِ گریان» نشان میدهد که احساسات بهتنهایی نمیتوانند مبنای اخلاق باشند و بدون یک منبع بالاتر، «خوب» و «بد» به کلماتی بیمعنی تبدیل میشوند. این کتاب را از تخت بیمارستان نوشته، جایی که تازه از شانه به پایین فلج شده بود.
کتاب چیزی نیست جز گفتوگوی پراگر با چند تا نوجوان توی یه آخر هفته در اوماها، نبراسکا. همینقدر سادگی. ولی همین سادگیاش، کتاب رو تبدیل کرده به یه چیزی که خواندنش حس حضور توی یه جلسهٔ پرسش و پاسخِ زنده رو داره.
کتاب If There Is No God درباره چیست و چه نیازی به خواندنش داریم؟
کتاب پرفروش نیویورک تایمز دربارهٔ یه سوالِ زمینیِ کاملاً عملی است: اگر کسی بیاید و مادرت را اذیت کند، چطور به او بفهمانی که کارش اشتباه بوده؟ پراگر میگوید اگر خدا نباشد، فقط میتوانی بگویی «به نظر من» اشتباه بوده. و اون آدم هم میگوید «به نظر من» درست بوده.
این کتاب دربارهٔ خدا نیست. حداقل نه به اون شکلی که شما فکر میکنید. یه جای کتاب، پراگر از حضار میپرسد: «چند نفر از شما فکر میکنید خوب و بد سلیقهای است؟» حدود نیمی از بچهها دستشان را بلند میکنند. بعد میپرسد: «خب، هیتلر که شش میلیون یهودی رو کشت، به نظر شما شر بود یا فقط به نظر شما شر بود؟» دستها پایین میآید. اگر «خوب» و «بد» فقط نظر شخصی باشند، هیچ فرقی بین مادری که از بچهاش مراقبت میکند و آدمکشی که سر یه خانواده رو میبُرد، نیست. هر دو دارند «نظرِ خودشان» را اجرا میکنند.
دنیس پراگر چه کسی است و چرا کتاب اگر خدایی نیست را نوشته؟
پراگر یه مجری رادیوییِ سرشناس آمریکایی و بنیانگذار PragerU است که در نوامبر ۲۰۲۴ از شانه به پایین فلج شد. بخشی از کتاب رو از تخت بیمارستان و با دیکته کردن نوشته و اگر دوستش نبود، کتاب تموم نمیشد.
کسی که تازه فلج شده، میتوانست هر کتابی بنویسد. میتوانست دربارهٔ رنج بنویسد، دربارهٔ مرگ، دربارهٔ بیعدالتی. ولی این کتاب دربارهٔ هیچکدام از اینها نیست. دربارهٔ خوب بودن است. دربارهٔ اینکه چطور آدم خوبی باشیم، حتی وقتی دنیا به ما بدترینها را داده.
معمای سگ و غریبه؛ چرا یکسوم مردم سگ خود را نجات میدهند؟
پراگر ۵۰ سال است که این سوال را میپرسد و همیشه یکسوم میگویند سگ، یکسوم میگویند غریبه، یکسوم هم نمیدانند. (از کتاب صفحه ۱۸)کسانی که به سگ رأی میدهند بر اساس احساس تصمیم میگیرند و کسانی که به غریبه رأی میدهند بر اساس ارزش.
این سوال، کل کتاب را توضیح میدهد. حالا سوال این است: آیا میتوانی به کسی که سگش را نجات داده، بگویی کارش اشتباه بوده؟ پراگر میگوید اگر ارزشهایت ریشه در منبعی بالاتر از خودت نداشته باشد، نمیتوانی. چون حرف تو فقط یه «نظر» است، درست مثل نظر او.
از کجا بفهمیم انتخابی که میکنیم بر اساس احساسات است یا ارزشها؟
پراگر یه تفکیک ساده ارائه میدهد: احساسات یعنی «من میخواهم»، ارزشها یعنی «من باید». اگر داری کاری میکنی که دلت نمیخواهد ولی میدانی درست است، داری بر اساس ارزش عمل میکنی.
خودم یه مثال بزنم. یه بار ماشین کسی رو توی پارکینگ خط انداختم. هیچکس ندید. میتونستم برم و هیچ اتفاقی نیوفته. دلم میخواست برم. ولی رفتم یه یادداشت گذاشتم رو ماشینش با شمارهام. به خودم گفتم «باید این کار رو بکنم».
اگر خدا نباشد، «خوب» و «بد» فقط نظر شخصی میشوند؟
بله. پراگر میگوید اگر خدا نباشد، خوب و بد وجود ندارند و فقط نظر وجود دارد. چون هر جواب دیگری (جامعه، احساس، عقل) را میتوان زیر سوال برد، ولی جواب «چون خدا گفته» را نمیتوان.
سادهترین راه برای فهمیدنش این است که از خودت بپرسی: «چرا دزدی اشتباه است؟» اگر بگویی چون جامعه گفته، توی آلمان نازی کشتن یهودیها درست بود. اگر بگویی چون احساس میکنم، یه آدمکش هم احساس میکند کارش درست است. اگر بگویی چون عقل میگوید، آدم عاقل هم میتواند بگوید کشتن یه نفر برای نجات پنج نفر کار عاقلانهای است. تنها جوابی که نمیشود آن را زیر سوال برد، این است: «چون خدا گفته».
چه پاسخی به کسی داریم که میگوید قتل در ارزشهای من درست است؟
یه نوجوان توی اون جلسهٔ اوماها این سوال رو پرسید. پراگر جواب داد که نمیتوانی به کسی که میگوید قتل در ارزشهای من درست است بگویی اشتباه میکند، مگر اینکه یه منبع بالاتر از خودت و او داشته باشی که بگوید قتل اشتباه است. اون منبع بالاتر، یا خداست یا هیچچیز.
آیا انسان ذاتاً خوب است؟ نگاهی به نظریهٔ پراگر دربارهٔ طبیعت بشر
پراگر میگوید انسانها نه ذاتاً خوبند و نه ذاتاً بد. ترکیبی از هر دو هستند. (صفحه ۱۳۱) خوبی یه مهارت است که باید آموخته شود، مثل نواختن پیانو. اینکه به بچهها یاد بدهیم احساساتشان ملاک خوب و بد است بزرگترین اشتباه تربیتیِ امروز است.
چرا یک نوزاد را نمیتوان موجودی «خوب» نامید؟
چون «خوب» بودن یعنی انتخاب کردن. نوزاد هیچ انتخابی ندارد و هر کاری میکند از روی غریزه است، پس نمیتواند «خوب» باشد.
نوزاد خودخواهترین موجود عالم است: «به من شیر بده، به من توجه کن، وگرنه روزت رو خراب میکنم.» نوزاد «بد» نیست، ولی «خوب» هم نیست. خوبی یه مهارت است که باید آموخته شود.
کمک به نیازمند؛ احساس همدردی مهم است یا امداد عملی؟
عمل مهمتر است. پراگر میگوید «انجام کار خوب مهمتر از احساس خوب بودن است.» مادر بیمار به گریههای مرد اول نیاز ندارد، به ۵۰ دلار مرد دوم نیاز دارد.
پراگر یه آزمایش فکری معروف داره. دو مرد ثروتمند رو تصور کنید. هر دو یه زن رو میبینند که دخترش سرطان داره و برای عمل جراحی پول نیاز داره. مرد اول گریه میکنه و ۱ دلار میده. مرد دوم گریه نمیکنه و ۵۰ دلار میده. کدوم یک کار بهتری کرد؟ پراگر این سوال رو از بچههای فقیر لسآنجلس پرسیده. همه گفتند مرد دوم. از بچههای مرفه پرسیده، خیلیها گفتند مرد اول.
این مثال نشان میدهد که احساسات، هرچند زیبا، نمیتوانند جایگزین عمل شوند. میتوانی برای فقرا گریه کنی، ولی اگر کاری نکنی، فقیر همچنان گرسنه است.
پراگر تأکید دارد که دینِ کتابمقدسی، دینِ رفتار است، نه دینِ احساس.
اگر خدا هست، چرا نیکوکاران رنج میبرند و ستمگران کامران میشوند؟
پراگر میگوید اگر خدا هر بار که کسی کار بدی میکند او رو مجازات میکرد، ارادهٔ آزاد معنا نداشت. در صفحه ۱۰۵ کتاب او اعتراف میکند که به این سوال جوابی ندارد و اگر داشت، خودش خدا بود.
ما عادت داریم وقتی رنج میکشیم، میپرسیم «چرا من؟» ولی وقتی خوشحالیم، هیچوقت نمیپرسیم «چرا من؟».
از کتاب If There Is No God در زندگی روزمره چه استفادهای میتوان کرد؟
سه تغییر ساده:
- هر وقت خواستی کاری کنی که میدانی اشتباه است، از خودت بپرس «میخواهم یا باید؟»
- به جای «به نظرم اشتباه است» بگو «این کار اشتباه است».
- برای بچههایت بیش از موفقیت به شخصیتشان اهمیت بده.
تفاوت «احساس خوب» و «کار خوب» را کجا باید تشخیص داد؟
هر جا که انتخاب در کار است. اگر کاری میکنی که به کسی کمک میکند ولی دلت نمیخواهد، بر اساس ارزش عمل میکنی. اگر کاری میکنی که به کسی کمک نمیکند ولی دلت میخواهد، بر اساس احساس عمل میکنی.
خود پراگر مثالی داره: به یه فروشگاه ۱۲۰۰ دلار بدهکار بود. فروشگاه سوخت و همهٔ مدارک از بین رفت. هیچکس نمیدانست که اون بدهکار است. میتونست پول رو نده. ولی داد. چون «باید» این کار رو میکرد، نه چون «دلش میخواست».
چطور از ارزشهای اخلاقی برای تربیت فرزندان استفاده کنیم؟
در صفحه ۱۳۷ نوشته از بچهات بپرس «فکر میکنی من بیشتر از تو چی میخوام؟ خوشبختی، موفقیت، باهوشی یا خوبی؟» اگر جواب «خوبی» نبود، یعنی داری پیام اشتباهی به او میدهی.
اگر قانون مرا معاف کرده، چرا باید بدهی اخلاقی خود را بپردازم؟
چون ارزشها کورکورانه نیستند. اگر پرداخت بدهی تو را به جایی برساند که خودت نیازمند شوی، عقل میگوید نباید آن را بپردازی. پراگر میگوید تورات میگوید نباید خودت را در موقعیتی قرار دهی که مجبور بشی از دیگران کمک بگیری.
یه نوجوان این سوال رو پرسید که اگر سه میلیون دلار بدهکار بودی و برای پرداختش باید خونهات رو میفروختی و میرفتی خیابون، باز هم میدادی؟ پراگر جواب داد نه، چون اگر خودم رو بندازم خیابون، هیچوقت نمیتونم بدهیام رو پرداخت کنم. ارزشها کورکورانه نیستند. عقل هم جزئی از آنهاست. (صفحه ۱۲۹)
در نهایت، آیا کتاب If There Is No God برای خواندن ارزش دارد یا نه؟
بله، حتی اگر با پراگر موافق نباشی. چون کتاب تو را وادار میکند به سوالی فکر کنی که شاید هیچوقت به آن فکر نکردهای: اگر کسی بیاید و بگوید قتل در ارزشهای من درست است، چه پاسخی به او دارم؟
شاید جواب پراگر رو قبول نداشته باشی. شاید بگی «من بدون خدا هم میتونم اخلاقی باشم». شاید بگی «کتابمقدس منبع خوبی برای اخلاق نیست». همهٔ اینها قابلقبوله. ولی نادیده گرفتن سوال، قابلقبول نیست. پراگر کسی که تازه فلج شده، میتونست بشینه و به دنیا فحش بده. ولی نشست و کتابی نوشت دربارهٔ اینکه چطور آدم خوبی باشیم. شاید همین برای خواندن کتاب کافی باشه.

دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.