توضیحات
کتاب The Castle روایت جان رانسون از سفرش به اعماق بحران هویت مردان در عصر دیجیتال است. ماجرا از قلعهای در کانکتیکات و مردی به نام کریس مارک آغاز میشود که تلاش میکند سبک زندگی هیو هفنر را در دوران پس از #MeToo بازآفرینی کند. رانسون با ترکیب طنز، روزنامهنگاری تحقیقی و آسیبپذیری شخصی، پرترهای از مردانی ترسیم میکند که از نهادهای سنتی جدا افتادهاند.
اگر نصف شب پسرتان به شما پیام دهد که «کاملاً به هم ریخته بود»، احتمالاً قلبتان از جا کنده میشود. برای جان رانسون دقیقاً همین اتفاق افتاد. اما برخلاف بیشتر پدرها که با شنیدن چنین خبری نفسشان بند میآید، رانسون یک روزنامهنگار است. و برای یک روزنامهنگار، یک بحران شخصی میتواند تبدیل به بهترین داستان زندگیاش شود.
تابستان ۲۰۲۳ بود. جوئل، پسر رانسون، و سه تا از دوستانش به قلعهای در جنگلهای کانکتیکات دعوت شده بودند. دعوتکننده، مردی شصتوسه ساله به نام کریس مارک، از طریق تیندر با یکی از دوستان جوئل آشنا شده بود. قرار بود یک مهمانی باشد. اما وقتی رسیدند، با فیلمبرداری برنامهای به نام «۱۰۱ پرنسس» مواجه شدند. مارک از آنها خواسته بود لباسهای شاهزادهای بپوشند و به او «سرورم» بگویند.
جوئل و دوستانش فرار کردند. اما رانسون، به جای اینکه نفس راحتی بکشد، چمدانهایش را بست و راهی شد تا بفهمد این مردِ قلعهنشین که بود و چرا پسرش را در چنین موقعیت عجیبی قرار داده بود. نتیجه، کتابی شد که نیویورک تایمز آن را «سرگرمکننده» و «پر از طنز خشک» خواند و گاردین آن را «سفری عجیب و جذاب به اعماق بحران مردان» توصیف کرد.
کتاب The Castle درباره چیست؟ روایت یک روزنامهنگار از مردان ازهمگسیخته
بیایید تصور کنیم پشت میز یک کافه نشستهاید و رانسون دارد برایتان تعریف میکند که این کتاب چطور شکل گرفت. حتماً اینجوری شروع میکند: «میدانی، بدترین لحظات زندگیام وقتی است که بین داستانها هستم. وقتی هیچ پروندهای برای تعقیب کردن ندارم، حس میکنم دارم محو میشوم.» و راستش، این جمله را خودش در کتاب گفته (فصل ۱).
کتاب The Castle یعنی همان چیزی که رانسون برای فرار از این حسِ محو شدن ساخت. یک پروندهی بزرگ، با کلی پیچ و خم. اما برخلاف کتابهای قبلیاش که معمولاً یک موضوع واحد داشتند، اینجا با یک مجموعهروایت طرفیم. شخصیتهایی که هرکدام به نوعی از مسیر خارج شدهاند. بعضیشان مثل کریس مارک، خطرناکاند. بعضی مثل گرگ چیسم، قربانی. و بعضی مثل گراهام لینهان، ترکیبی از هر دو.
ماجرای قلعه کریس مارک؛ از مهمانی شاهزادهها تا تحقیقات فدرال
چطور یک مهمانی معمولی تبدیل به یک پروندهی فدرال شد؟
خودتان قضاوت کنید. کریس مارک، وارث ثروت فولاد کلیتون مارک، یک قلعهی گوتیک ساخته وسط یک خیابان معمولی در ووداستاک، کانکتیکات. یک قلعه با خندق و گارگویل و برجهای عجیب. زنی ۲۴ ساله را از تیندر پیدا میکند و از او میخواهد دوستانش را هم به قلعه بیاورد. وقتی جوئل و دوستانش میرسند، متوجه میشوند که مارک در حال فیلمبرداری از برنامهای به نام «۱۰۱ پرنسس» است.
سوال: خودِ مارک در مورد این برنامه چه میگوید؟
در اولین ملاقات رانسون با او (فصل ۲، صفحه ۲۴)، مارک توضیح میدهد: «تنها دخترانی که واقعاً در این نوع سناریو کار میکنند، معتادان مواد هستند، چون نمیدانند چه اتفاقی دارد میافتد.» این جمله، شاید بهترین خلاصه از طرز فکر مارک باشد. زنها برای او ابزارهایی هستند که باید کنترلشان کرد.
سوال: سرنوشت این پرونده چه شد؟
کمتر از دو سال بعد، مارک در آرژانتین به اتهام خشونت و حبس غیرقانونی دستگیر شد. اما دادگاه او را «غیرقابلانتساب» تشخیص داد و آزادش کرد. تحقیقات فدرال در آمریکا، تا زمان انتشار این کتاب، همچنان فعال بود.
چرا جان رانسون خود را در این ماجرا سهیم میکند؟ (سبک گونزو در روزنامهنگاری)
«گونزو» یعنی نویسنده بخشی از داستان باشد، نه فقط یک ناظر بیرونی. هانتر اس. تامپسون، پدرخواندهی این سبک، معتقد بود که عینیت کامل در روزنامهنگاری یک توهم است. چرا که هر نویسندهای با پیشفرضها، ترسها و امیدهای خودش به سراغ سوژه میرود. رانسون در این کتاب، بیش از هر کار قبلیاش، این رویکرد را به کار گرفته.
درست است که مارک به پسر رانسون تهدید کرده بود. اما رانسون در کتاب اعتراف میکند که بخشی از انگیزهاش برای تعقیب این پرونده، ترس شخصیاش از بیهدفی بوده. او میگوید که گاهی روی نیمکت پارک مینشیند و فکر میکند «من فقط یک مردِ روی نیمکت هستم». (صفحه ۱۲ کتاب The Castle) این آسیبپذیری شخصی، کتاب را از یک گزارش خشک به یک روایت انسانی تبدیل کرده.
کرکوس ریویوز در نقدش نوشته که رانسون «جزئیات دقیق و دیدگاههای داخلیای ارائه میدهد که انگیزههای روانشناختی سوژهها را تقویت میکند».
معرفی شخصیتهای کلیدی: گرگ چیسم، گراهام لینهان، آرمی همر و داستان مارکتاون
بیایید شخصیتهای اصلی این کتاب را بشناسیم. چون قلعه یک کتاب تکسوژه نیست. یک پازل است با تکههای مختلف که هرکدام نمایندهی یک جنبه از بحران هستند.
- گرگ چیسم (فصل ۵، صفحه ۹۸): یک پدر مجرد از ایلینوی که با ویدئوهای مراقبت از چمن کارش را شروع کرد. بعدها با ساخت ویدئوهایی به یکی از پربینندهترین یوتیوبرهای دنیا تبدیل شد. تا اینکه رسوایی «الساگیت» (ویدئوهای خشونتآمیز که الگوریتم یوتیوب به بچهها نشان میداد) کانالش را نابود کرد و متهم به آدمربایی شد. گرگ امروز تقریباً منزوی است و به سختی از خانه خارج میشود.
- گراهام لینهان (فصل ۱۰، صفحه ۱۸۷): خالق «پدر تد»، یکی از محبوبترین سریالهای کمدی بریتانیا. بعد از یک انتقاد کوچک درباره یک قسمت از سریالش، وارد جنگی بیپایان در فضای مجازی شد. حرفهاش را از دست داد، ازدواجش به هم خورد، و حالا روزهایش را در تنهایی میگذراند. رانسون قبلاً با او دوست بود و حالا یکی از هدفهای اصلی حملات روزانهاش است.
- آرمی همر (فصل ۱۲، صفحه ۲۲۹): بازیگری که بعد از افشای پیامهای خصوصیاش با مضمون آدمخواری، همهچیزش را از دست داد. رانسون با او همدردی میکند، اما نمیتواند جلوی خودش را بگیرد که به «علاقهی بیش از حد او به گوشت» اشاره کند.
- مارکتاون (فصل ۳، صفحه ۶۲): شهرکی که جد کریس مارک برای کارگران فولاد ساخت. امروز به یک ویرانه تبدیل شده. این شهر، نماد فروپاشی نهادهای کارگری در آمریکاست.
چرا کریس مارک و قلعهاش به نماد بحران هویت مردان تبدیل شد؟
کریس مارک یک آمار نیست. اما داستانش با آماری که در فصل ۳ کتاب آمده، گره خورده. رانسون به تحقیقات آن کیس و آنگوس دیتون اشاره میکند که نشان میدهد بین سالهای ۲۰۱۳ تا ۲۰۱۷، حدود ۶۰۰ هزار آمریکایی سفیدپوست طبقهی کارگر به دلیل «فرسایش سبک زندگی» جان خود را از دست دادهاند. علتها: خودکشی، مسمومیت با دارو، و مصرف بیش از حد مواد مخدر.
مارک نمونهی زندهی همین آمار است. مردی که نتوانسته خودش را با تغییرات وفق بدهد. اما برخلاف اکثر قربانیان این بحران، او پول داشت. پولِ کافی برای ساختن یک قلعه و تلاش برای بازآفرینی یک رویای مردانه از دهه ۱۹۷۰.
از مارکتاون تا قلعه؛ سقوط یک امپراتوری صنعتی و سرنوشت مردان کارگر
رانسون برای درک بهتر کریس مارک، به مارکتاون سفر میکند. جایی که یک قرن پیش، جد مارک برای کارگران فولاد ساخت. امروز، مارکتاون یک شهر ارواح است. خانههای پوسیده، زبالههای سرگردان، و مردی به نام پل مایرز، تنها بازماندهای که هنوز در این شهر زندگی میکند.
پل مایرز که روزگاری شهردار غیررسمی این شهر بود، حالا با عصا راه میرود و از زوال کامل آن سخن میگوید: «پدرها کجا رفتهاند؟ اصلاً مردم کجا رفتهاند؟» این سؤال، هستهی اصلی کتاب است. مردانی که کارخانهها و نهادهای سنتی را از دست دادهاند و حالا در جستجوی هدفی جدید، به رفتارهای عجیب و خطرناک روی میآورند.
قوانین ۲۴ساعته، تهدید به تریلر و وعدههای دروغین؛ نگاهی به متنهای منتشرنشده
بزرگترین دستاورد رانسون در این کتاب، دسترسی به ۴۵۳ صفحه پیامهای خصوصی کریس مارک به چارلز کیدی است. چارلز بعد از سالها تحمل رفتارهای مارک، تصمیم میگیرد این متنها را در اختیار رانسون بگذارد.
در این پیامها (فصل ۱۰، صفحه ۱۹۰)، مارک برنامههایش را برای راهاندازی «سرویس همراهی پرنسسها» فاش میکند. حتی به فکر خرید کشتی تفریحی به نام «سالتی» میافتد تا در پاناما جشنهایی راه بیندازد.
در پیام دیگری، از چارلز میپرسد که چطور میتواند کارگران غیرقانونی مکزیکی استخدام کند. جالبترین بخش، ماجرای کاترینا، زن لهستانیای است که مارک او را به آمریکا دعوت کرده بود (فصل ۹، صفحه ۱۷۷).
کاترینا در فرودگاه بوستون توسط ماموران امنیت داخلی بازداشت و به لهستان بازگردانده میشود. مارک به چارلز میگوید که ماموران به کاترینا گفتهاند که او «آدم بدی» است. اما چند ساعت بعد، مارک به چارلز پیام میدهد که میخواهد یک غرفهی فروش کدو تنبل راهاندازی کند.
نقدهای وارد بر کتاب The Castle؛ ساختار شکننده یا روایت جذاب؟
کتاب The Castle با وجود تحسینهای فراوان، از سوی برخی منتقدان به خاطر ساختار پراکندهاش مورد نقد قرار گرفته. اما سوال اینجاست: آیا این پراکندگی یک ضعف است یا بخشی از جذابیت کتاب؟
نقد گاردین: قیاسهای سست و نتیجهگیریهای شکننده
انتونی کامینز در گاردین (۸ سپتامبر ۲۰۲۶) با اینکه سبک طنزآمیز رانسون را میستاید، به ساختار کتاب خرده میگیرد. به نظر کامینز، قیاسهای رانسون «سست» هستند، مثل مقایسهی کریس مارک با «آمریکا در عراق». یا نتیجهگیری نهایی درباره گراهام لینهان که بر اساس قیاسی با داستان برندل براگ بنا شده.
این نقد تا حدی منصفانه است. رانسون خودش در کتاب (فصل ۱، صفحه ۱۴) اعتراف میکند که وسواس کاری دارد و گاهی از مسیر اصلی منحرف میشود. اما آیا این یک ضعف است یا بخشی از سبک گونزو؟ منتقدان دیگر مثل کرکوس ریویوز معتقدند که همین پراکندگی، به کتاب عمق بخشیده و «جزئیات دقیق و دیدگاههای داخلیای» ارائه داده که در گزارشهای خطی امکانپذیر نبود.
نقد نیویورک تایمز: اختلال دوقطبی مارک، نمادی سست برای بحران مردان
الکساندرا جیکوبز در نیویورک تایمز (۳۱ اوت ۲۰۲۶) کتاب را «سرگرمکننده» خوانده، اما معتقد است اختلال دوقطبی کریس مارک، او را به «نمادی سست» برای بحران مردان تبدیل میکند. به نظر جیکوبز، رانسون مثل یک «لودهباز» دور خندق قلعه میچرخد و از عمقبخشی به موضوع طفره میرود.
جیکوبز در ادامه نقدش، سبک رانسون را به رولد دال تشبیه میکند و کتاب را «پر از طنز خشک» توصیف میکند. یعنی در عین نقد، جذابیت کتاب را هم تأیید میکند. شاید نقطهی قوت کتاب همین باشد: اینکه یک روایت سرگرمکننده است، نه یک پایاننامهی دانشگاهی.
همانطور که رانسون در پاسخ به منتقدان گفته، رویکرد گونزو تنها راهی بوده که میتوانسته به این لایههای پنهان شخصیتها دسترسی پیدا کند.
پاسخ رانسون به منتقدان؛ پذیرش محدودیتها در عین دفاع از رویکرد خود
رانسون در مصاحبههایش به محدودیتهای کارش اعتراف میکند. اما معتقد است همان رویکرد گونزو و خود-افشاگرانه، به او اجازه داده به لایههای پنهان شخصیتها دسترسی پیدا کند.
پابلیشرز ویکلی با اعطای ستاره به کتاب، آن را «پرترهای برجسته از مردان دیوانه» خوانده. کرکوس ریویوز نیز آن را «نگاهی تحریکآمیز به مردان بیهدف در وضعیت ناراحتی» توصیف کرده است.
کتاب The Castle؛ پاسخی به بحران هویت مردان یا طرح یک پرسش بیپاسخ؟
کتاب The Castle پاسخی قطعی به بحران مردان نمیدهد. در عوض، آینهای است که تصویر چندوجهی این بحران را نشان میدهد. شاید همین بیپاسخی، ارزش اصلی کتاب باشد. چون بحرانی که ریشه در تغییرات عمیق ساختاری دارد، راهحل سادهای ندارد.
از مرد آسیبپذیر تا مرد بیبازدار؛ سیر تحول مردان در تبلیغات و رسانه
آیا میدانستید که تصویر مردان در تبلیغات، یک سیر تحول عجیب داشته؟ رانسون در فصل ۷ (صفحه ۱۳۹) این مسیر را دنبال میکند. از «مرد آسیبپذیر» دهه ۱۹۲۰ که هورلیکس با «گرسنگی شبانه» درمانش میکرد، تا «مرد دستوپاچلفت» که در تبلیغات امروزی به وفور دیده میشود.
اما در عصر دیجیتال، نوع جدیدی از مردان ظهور کرده: «مرد بیبازدار». کسانی که از نهادهای سنتی جدا افتادهاند و در فضای مجازی به دنبال هدف و هویت میگردند.
دن بیلزریان، اینفلوئنسر شبکههای اجتماعی، نمونهای از این مردان است. کسی که از قهرماننمایی در تیراندازی لاسوگاس (۲۰۱۷) به اظهارات یهودستیزانه در مصاحبه با پیرز مورگان رسید. (فصل ۱۰، صفحه ۱۸۳) این مسیر انحطاط، شاید بهترین نشانه از بحران هویت در عصر دیجیتال باشد.
نقش یوتیوب و الگوریتمها در شکلگیری «مردان جداشده» از نهادهای سنتی
یوتیوب شمشیر دولبهای است. از یک سو، به کسانی مثل گرگ چیسم اجازه میدهد بدون نیاز به نهادهای سنتی، به شهرت و درآمد برسند. از سوی دیگر، الگوریتمهایش آنها را به سمت محتوای افراطی سوق میدهند. (فصل ۵، صفحه ۱۰۷)
گرگ چیسم با ویدئوهای مراقبت از چمن شروع کرد. آرامآرام، الگوریتم یوتیوب او را به سمت ویدئوهای «بچهٔ بد» هل داد. ویدئوهایی که در آن با دختران کوچکش غذا به صورت هم میپاشیدند. وقتی رسوایی «الساگیت» رخ داد، یوتیوب او را طرد کرد و متهم به آدمربایی شد. امروز، گرگ به سختی از خانه خارج میشود. میگوید: «من نابود شدم. کاش هرگز این اتفاق نمیافتاد.» (فصل ۵، صفحه ۱۱۳)
یا کتاب The Castle برای مردان امروز و زنانِ همراهشان مفید است؟
با وجود نقدها، کتاب The Castle به خاطر رویکرد گونزوی رانسون، دسترسی به اسناد منتشرنشده، و روایتگری طنزآمیز، یک اثر ارزشمند در روزنامهنگاری تحقیقی است. اما شاید مهمتر از همه، این کتاب برای مردانی که احساس گمشدگی میکنند و زنان و خانوادههایی که در تلاش برای درک آنها هستند، یک روایت صادقانه و گاه هشداردهنده ارائه میدهد.
این کتاب نشان میدهد که بحران هویت مردان، فقط یک مشکل فردی نیست، بلکه یک پدیدهی اجتماعی است که ریشه در تغییرات عمیق ساختاری دارد. همانطور که رانسون در پایان کتاب اشاره میکند (فصل ۱۳، صفحه ۲۶۰)، شاید راهحل این بحران در بازسازی نهادهای اجتماعی باشد، نه در ساختن قلعههای جدید.
کتاب The Castle یک سوال بزرگ پیش روی ما میگذارد: وقتی نهادهای سنتی فرو میریزند، مردان به کجا پناه میبرند؟ بعضیشان مثل کریس مارک، قلعه میسازند. بعضی مثل گرگ چیسم، در فضای مجازی گم میشوند. و بعضی مثل گراهام لینهان، در جنگهای بیپایان آنلاین غرق میشوند.
اما شاید مهمترین درس این کتاب این باشد که بحران هویت مردان، یک بحران فردی نیست. یک بحران جمعی است که ریشه در تغییرات اقتصادی، تکنولوژیک و فرهنگی دارد. و شاید راهحل آن، در بازسازی نهادهای اجتماعی باشد، نه در ساختن قلعههای جدید یا پناه بردن به الگوریتمها.
نظر شما چیست؟ آیا در زندگی روزمرهتان با مردانی مواجه شدهاید که به نظر میرسد هدف و جایگاه خود را از دست دادهاند؟ فکر میکنید چه عواملی بیشترین نقش را در این بحران دارند؟ نظراتتان را در بخش کامنتها با ما و دیگر خوانندگان به اشتراک بگذارید. اگر این کتاب را خواندهاید، خوشحال میشویم تجربهتان را بدانیم.


دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.