کتاب Making Peace with What I Can’t Control (صلح با آنچه نمیتوانم کنترل کنم) اثر لیزا ترکورست، نویسنده پرفروش نیویورک تایمز، در سال ۲۰۲۶ توسط نلسون بوکس منتشر شد. این کتاب راهنمایی برای رهایی از چرخه فرسوده کنترلگری، اضطراب و تلاش برای «درست کردن» دیگران است. نویسنده با ترکیب تجربیات شخصی دردناک (طلاق ناخواسته، سرطان، شرمساری عمومی) و بینشهای کتاب مقدس، نشان میدهد که ریشه کنترلگری ترس است و راه رهایی، تسلیم به خدا و تمرین خودکنترلی است.
کتاب Making Peace with What I Can’t Control چیست و چرا در سال ۲۰۲۶ منتشر شد؟
کتاب Making Peace with What I Can’t Control در آگوست ۲۰۲۶ توسط نلسون بوکس (ناشر مسیحی زیرمجموعه هارپرکالینز) منتشر شد. این کتاب دهمین اثر لیزا ترکورست در حوزه خودیاری مسیحی است و پس از سه کتاب پرفروش «Good Boundaries and Goodbyes»، «I Want to Trust You, but I Don’t» و «Forgiving What You Can’t Forget» به چاپ رسید.
کتاب با صحنهای تکاندهنده آغاز میشود: لیزا در ساعت ۲ بامداد از خواب میپرد، موقعیت مکانی یکی از عزیزانش را در اپلیکیشن ردیابی میبیند و به دنبال او میرود. او جلوی ماشین آن شخص میایستد و با دستگاه Breathalyzer از او تست میگیرد. این صحنه — که خود نویسنده آن را «دیوانهوار» مینامد — نقطه شروع سفری است که به نوشتن این کتاب انجامید.
نویسنده در مقدمه توضیح میدهد که چرا تا سال ۲۰۲۶ صبر کرد: «اگر ثبات بستگی به این داشته باشد که ما همیشه درست عمل کنیم و تظاهر کنیم همه چیز خوب است، آنوقت این صلح واقعی نیست. این کنترل است». او این جمله را پس از سالها درمان و کشف مجدد ایمان نوشت.
این کتاب در واقع ادامه منطقی مسیر درمانی نویسنده است. پس از کتاب «مرزهای خوب و خداحافظیهای خوب» (که به چگونه مرز گذاشتن میپرداخت) و «نمیخواهم به تو اعتماد کنم، اما نمیتوانم» (که به اعتماد در روابط آسیبدیده میپرداخت)، کتاب حاضر به ریشه عمیقتر میپردازد: چرا ما کنترل میکنیم و چگونه میتوانیم رها کنیم.
معرفی کتاب و جایگاه آن در مجموعه آثار لیزا ترکورست
کتاب «صلح با آنچه نمیتوانم کنترل کنم» دهمین کتاب لیزا ترکورست در حوزه خودیاری مسیحی است و در فهرست آثار او پس از «I Want to Trust You, but I Don’t» (۲۰۲۴) و «Good Boundaries and Goodbyes» (۲۰۲۲) قرار میگیرد.
لیزا ترکورست در طول دو دهه گذشته مسیر تحولی را در نوشتن طی کرده که هر کتابش یک مرحله از آن را بازتاب میدهد:
- «Uninvited» (۲۰۱۶): طرد شدن و تنهایی
- «It’s Not Supposed to Be This Way» (۲۰۱۸): ناامیدی و پذیرش
- «Forgiving What You Can’t Forget» (۲۰۲۰): بخشش
- «Good Boundaries and Goodbyes» (۲۰۲۲): مرزها
- «I Want to Trust You, but I Don’t» (۲۰۲۴): اعتماد
- «Making Peace with What I Can’t Control» (۲۰۲۶): رهاسازی کنترل
کتاب حاضر از این جهت متفاوت است که به جای تمرکز بر یک رابطه یا یک مشکل خاص، به الگوی زیربنایی همه آنها میپردازد: تمایل به کنترل. نویسنده در مقدمه مینویسد: «من نمیخواهم کنترل کنم. فقط میخواهم چیزها را بهتر کنم» — جملهای که نشان میدهد این کتاب درباره «آدمهای کنترلگر» نیست، بلکه درباره افرادی است که بیش از حد مسئولیتپذیرند.
چرا این کتاب در سال ۲۰۲۶ و پس از یک دهه پرفراز و نشیب نویسنده نوشته شد؟
لیزا ترکورست در فاصله سالهای ۲۰۱۶ تا ۲۰۲۴ با رویدادهای پرفراز و نشیبی روبرو شد: خیانت همسر، طلاق ناخواسته، تشخیص سرطان، شرمساری عمومی و از دست دادن دوستیهای کلیدی. این رویدادها او را به این درک رساند که ریشه مشکلش کنترلگری نیست، بلکه ترس است.
نویسنده در فصل دوم کتاب، فهرست مختصری از سختیهای دهه گذشتهاش ارائه میدهد: «همسرم پس از بیش از دو دهه خیانت کرد. من تشخیص تهدیدکننده زندگی را تحمل کردم. به سختی از آن بحران پزشکی بهبود یافته بودم که سرطان تشخیص داده شد. در نهایت، طلاقی ناخواسته را تجربه کردم. و سپس به خاطر آن طلاق، علناً شرمسار شدم».
او ادامه میدهد: «مردم مقالههایی نوشتند تا شهرت من را لکهدار کنند و زحمت بررسی صحت آنچه مینوشتند را به خود ندادند». این تجربه — که در آن روایت دیگران از واقعیت با حقیقت او همخوانی نداشت — به یکی از محورهای اصلی کتاب تبدیل شد: فصل چهارم به طور کامل به «نمیدانستم دارم سعی میکنم آنها را کنترل کنم» و مسئله روایتهای تحریفشده اختصاص دارد.
نویسنده توضیح میدهد که چرا نوشتن این کتاب برایش ضروری بود: «من از بازی تظاهر خسته شدهام. شرط میبندم شما هم همینطور». این جمله نشان میدهد که کتاب حاصل یک ضرورت شخصی است، نه یک پروژه تجاری.
ساختار ظاهری کتاب – آنچه قبل از خواندن باید بدانید
کتاب شامل ۱۰ فصل، یک مقدمه، یک ضمیمه با عنوان «نمیتوانم این کار را ادامه دهم: ۵ دلیل اینکه مرزهای شما کار نمیکنند» و بخشهایی با عنوان «مستقیم از ژورنال من… با عشق، لیزا» است. هر فصل با بخشهای «این فصل در یک نگاه»، «به خاطر بسپارید»، «دریافت کنید» (آیات کتاب مقدس)، «تأمل کنید»، «در دعا رها کنید» و «امروز صلح بسازید» پایان مییابد.
کتاب شامل کدهای QR در پایان هر فصل است که خواننده میتواند با اسکن آنها به ویدیوهای تکمیلی دسترسی پیدا کند. این ویدیوها شامل گفتگوهای نویسنده با دکتر جوئل مودامال (الهیدان) و جیم کرس (مشاور) است.
آیا کتاب صلح با آنچه نمیتوانم کنترل کنم برای شما مناسب است؟
کتاب «صلح با آنچه نمیتوانم کنترل کنم» برای زنانی نوشته شده که از چرخه فرسوده کنترلگری، اضطراب و تلاش برای «درست کردن» دیگران خسته شدهاند. این کتاب برای کسانی که به دنبال راهحلهای سریع و بدون تعهد هستند یا با چارچوب مسیحی کتاب مقدس میانهای ندارند، مناسب نیست.
لیزا ترکورست در سراسر کتاب بارها تأکید میکند که این اثر برای «آدمهای کنترلگر» به معنای سنتی نوشته نشده است. او در مقدمه میگوید: «من طبیعتاً آدم کنترلگری نیستم» و سپس توضیح میدهد که مخاطب اصلی او افرادی هستند که بیش از حد مسئولیتپذیرند و از ترس، به کنترل دیگران روی میآورند.
نویسنده در فصل پنجم، دستهبندی دقیقی از ترسهایی ارائه میدهد که میل به کنترل را هدایت میکنند: ترس از طرد شدن، ترس از خیانت، ترس از دست دادن، ترس از آسیبپذیری، ترس از عدم کنترل، و ترس از رنج. خوانندگانی که در یکی از این دستهها خود را میبینند، احتمالاً مخاطب این کتاب هستند.
این کتاب برای چه کسانی نوشته شده است؟
مخاطب اصلی کتاب، زنان مسیحی ۳۰ تا ۶۰ سالهای هستند که تمایل به کنترلگری در روابط دارند، از نشخوار فکری رنج میبرند و در نقش «نجاتدهنده» یا «مسئول همه چیز» قرار گرفتهاند.
نویسنده در سراسر کتاب سه تیپ مخاطب را هدف قرار میدهد:
تیپ اول: زنانی که در نقش نجاتدهنده گیر کردهاند. کسانی که دائماً سعی میکنند دیگران را از خودشان نجات دهند — همسر، فرزند، والدین یا دوست. لیزا داستان ضمانت وام ماشین را تعریف میکند که در آن سعی کرد دوستی را «نجات» دهد و در نهایت به عنوان «شرور داستان» معرفی شد.
دوم: زنانی که از نشخوار فکری رنج میبرند. کسانی که شبها بیدار میمانند و سناریوهای بد را در ذهن مرور میکنند. نویسنده اعتراف میکند: «تعداد تشییعهایی که در ذهنم برنامهریزی کردم و هرگز اتفاق نیفتادند، چقدر زیاد است».
سوم: زنانی که در روابط با افراد دشوار گرفتار شدهاند. کسانی که با افرادی زندگی میکنند که «هرج و مرج درونی دارند و از ایجاد هرج و مرج در بیرون لذت میبرند».
نشانههایی که میگویند شما به این کتاب نیاز دارید
اگر در نیمه شب با اضطراب بیدار میشوید، احساس مسئولیت برای خوشحالی دیگران میکنید، از «درست کردن» همه چیز خسته شدهاید و در روابطی گرفتار شدهاید که در آنها همیشه «بدهنده» هستید، این کتاب برای شما نوشته شده است.
نویسنده در سراسر کتاب نشانههای زیر را برای نیاز به این کتاب برمیشمارد:
- بیدار شدن در نیمه شب با اضطراب. لیزا داستان ساعت ۲ بامداد را تعریف میکند.
- احساس مسئولیت برای احساسات دیگران. «من نمیتوانم خوب باشم مگر اینکه تو خوب باشی» — الگوی وابسنگی که نویسنده به آن اعتراف میکند.
- خستگی مزمن از «درست کردن» همه چیز. «من خستهام. از بازی تظاهر خسته شدهام».
- نشخوار فکری مداوم. «ذهنم همیشه در حال دویدن است. سناریوها را مرور میکنم».
- احساس اینکه اگر شما نباشید، همه چیز فرو میریزد. «خوب است که من هستم، وگرنه همه چیز از هم میپاشید».
- در روابطی بودن که در آنها همیشه «بدهنده» هستید.
- احساس گناه وقتی استراحت میکنید. «من به خودم اجازه نمیدهم استراحت کنم».
- ترس از غافلگیر شدن. «من از آینده میترسم چون میدانم غافلگیر خواهم شد».
- احساس اینکه باید همه چیز را بفهمید. «اگر بیشتر بدانم، میتوانم بیشتر جلوگیری کنم».
- خستگی از دعاهایی که به نظر میرسد مستجاب نمیشوند. «دعاهایم بیفایده به نظر میرسند».
کتاب برای چه کسانی مناسب نیست؟
این کتاب برای کسانی که به دنبال راهحلهای سریع و بدون تعهد هستند، کسانی که با چارچوب مسیحی و کتاب مقدس میانهای ندارند، و کسانی که با اختلالات روانی شدید دست و پنجه نرم میکنند، ممکن است مناسب نباشد.
نویسنده در سراسر کتاب صادقانه تأکید میکند که این اثر برای همه نیست:
گروه اول: جویندگان راهحل سریع. لیزا بارها میگوید: «این کتاب یک راهحل سریع نیست. این یک سفر است». او توضیح میدهد که «صلح با آنچه نمیتوانم کنترل کنم باید یک انتخاب روزانه باشد — گاهی حتی لحظه به لحظه».
دومین گروه: غیرمسیحیان یا کسانی که با کتاب مقدس راحت نیستند. کتاب مملو از ارجاعات مستقیم به آیات کتاب مقدس است. نویسنده از چهار ترجمه مختلف (NIV، CSB، ESV، MSG) استفاده میکند.
گروه سوم: کسانی که با اختلالات روانی شدید دست و پنجه نرم میکنند. نویسنده در فصل هفتم توصیه میکند: «اگر با مسائل عمیق روانی روبرو هستید، لطفاً با یک مشاور مسیحی آموزشدیده صحبت کنید». او EMDR را به عنوان یک درمان مفید معرفی میکند.
آیا کتاب Making Peace with What I Can’t Control برای افراد غیرمسیحی هم مناسب است؟
افراد غیرمسیحی میتوانند از اصول عملی کتاب (تفکیک مسئولیت از کنترل، خودکنترلی، رهاسازی) بهره ببرند، اما باید بدانند که چارچوب کتاب به شدت مسیحی است و مملو از ارجاعات به کتاب مقدس، دعا و مفاهیم الهیاتی مانند تسلیم به خدا و گناه.
کتاب دو لایه دارد:
لایه اول: اصول عملی قابل استفاده برای همه. نویسنده مفاهیمی مانند تفکیک مسئولیت از کنترل، چهار مرحله تحول، و تکنیکهای مدیریت ترس را ارائه میدهد که فراتر از مذهب قابل استفاده هستند.
لایه دوم: چارچوب مسیحی. نویسنده از آیات کتاب مقدس به عنوان ستون فقرات استدلالهایش استفاده میکند. او در فصل ۱۰ مینویسد: «ما یا به تلاشهای خودمان توکل میکنیم یا به خدا. ما در یکی از این دو واقعیت زندگی میکنیم». این جمله نشان میدهد که کتاب یک انتخاب دوتایی ارائه میدهد که برای غیرمسیحیان ممکن است چالشبرانگیز باشد.
نویسنده در فصل پنجم توضیح میدهد که «ترس خدادادی» و «روح ترس» دو چیز متفاوت هستند — مفهومی که برای غیرمسیحیان ممکن است آشنا نباشد. با این حال، او توضیح میدهد که ترس خدادادی «یک هشدار برای ایمنی و محافظت است».
محتوای اصلی کتاب Making Peace with What I Can’t Control — نقشه راه ۱۰ فصل
کتاب «صلح با آنچه نمیتوانم کنترل کنم» شامل ۱۰ فصل است که از تشخیص ریشه ترس (فصل ۱) شروع میشود، به تفکیک مسئولیت از کنترل (فصل ۳)، رهاسازی (فصل ۶)، تسلیم (فصل ۷) و خودکنترلی (فصل ۸) میرسد و با «تنها قانون زندگی» — توکل (فصل ۱۰) — پایان مییابد.
کتاب از یک قوس روایی پیروی میکند که خواننده را از تشخیص به عمل هدایت میکند:
فصلهای ۱ تا ۳: تشخیص. فصل اول ریشه کنترلگری — ترس — را آشکار میکند. فصل دوم نشان میدهد که چگونه «فکر میکردم تنها کسی که میتوانم روی او حساب کنم خودم هستم.» فصل سوم تفاوت مسئولیت و کنترل را با داستان یهودا بررسی میکند.
فصلهای ۴ تا ۶: رهاسازی. فصل چهارم به کنترل دیگران و روایتهای تحریفشده میپردازد. فصل پنجم ترسهایی را که کنترل را هدایت میکنند دستهبندی میکند. فصل ششم «لحظه مشخص رهاسازی» را معرفی میکند.
فصلهای ۷ تا ۱۰: تحول. فصل هفتم چهار مرحله (کنترل مبتنی بر ترس، رهاسازی، تسلیم، سرپرستی) را ارائه میدهد. فصل هشتم خودکنترلی را به عنوان تنها کنترل مجاز معرفی میکند. فصل نهم به «بیامانی» زندگی میپردازد. فصل دهم چهار کلمه کلیدی — توبه، استراحت، سکوت، توکل — را به عنوان «تنها قانون زندگی» معرفی میکند.
فصلهای ۱ تا ۳ — از چنگ زدن به تضمینها تا تفکیک مسئولیت از کنترل
سه فصل اول کتاب مسیر تشخیص را طی میکنند: فصل ۱ «چنگ زدن به تضمینها» ریشه ترس را با داستان ساعت ۲ بامداد آشکار میکند. فصل ۲ «فکر میکردم تنها کسی که میتوانم روی او حساب کنم خودم هستم» این باور را با داستان کتاب مقدس ران به چالش میکشد. فصل ۳ «آیا این مسئولیت است یا کنترل؟» با داستان یهودا تفاوت این دو را نشان میدهد.
فصل اول با صحنهای تکاندهنده آغاز میشود: لیزا در ساعت ۲ بامداد به دنبال یکی از عزیزانش میرود و جلوی ماشین او میایستد. این صحنه نقطه شروع سفری است که به کشف «مشکل واقعی من کنترل نیست، ترس است» میرسد.
فصل دوم داستان ۲۴ سال پیش را تعریف میکند: لیزا کتاب مقدسش را به یک تاجر به نام ران در هواپیما میدهد. ۲۴ سال بعد، دختر ران همان کتاب را به او برمیگرداند — با یادداشتهای ران و دخترش در کنار یادداشتهای خودش. این داستان نشان میدهد که «هر چیزی که در دستان خدایمان بگذاریم، هرگز، هرگز واقعاً از بین نمیرود».
فصل سوم داستان یهودا را تحلیل میکند: «یهودا میخواست عیسی رهبر نظامی باشد و رومیان را شکست دهد. وقتی عیسی این کار را نکرد، یهودا کنترل را به دست گرفت». نویسنده نتیجه میگیرد: «اگر عیسی فقط معلم باشد، من کنترل را نگه میدارم. اگر خداوند من باشد، اعتراف میکنم که امن است آنچه را نمیتوانم کنترل کنم به او بسپارم».
فصلهای ۴ تا ۶ — رهاسازی کنترل دیگران و لحظه مشخص تسلیم
فصلهای ۴ تا ۶ سه ابزار عملی برای رهاسازی ارائه میدهند: بازنویسی جملات (فصل ۴)، دستهبندی ترسها (فصل ۵)، و «لحظه مشخص رهاسازی» (فصل ۶).
فصل چهارم داستان ضمانت وام ماشین را تعریف میکند که در آن لیزا سعی کرد دوستی را «نجات» دهد و در نهایت به عنوان «شرور داستان» معرفی شد. نویسنده نتیجه میگیرد: «مشکلات آنها وظیفه ما نیست. بیمسئولیتی آنها مسئولیت ما برای درست کردن نیست». این فصل هشت جمله را معرفی میکند که خواننده باید بازنویسی کند — مثلاً «باور نمیکنم این اتفاق افتاده!» به «این با تجربیات قبلی من با این شخص سازگار است».
فصل پنجم شش دسته ترس را معرفی میکند: ترس از طرد شدن، ترس از خیانت، ترس از دست دادن، ترس از آسیبپذیری، ترس از عدم کنترل، و ترس از رنج. نویسنده توضیح میدهد: «آنچه واقعاً از آن میترسیم این است که اگر هر یک از این ترسها اتفاق بیفتد، نمیتوانیم رنج عاطفی ناشی از آن را تحمل کنیم».
فصل ششم تکنیک «لحظه مشخص رهاسازی» را معرفی میکند. لیزا داستان تماس تلفنی سختی را تعریف میکند که در آن تصمیم گرفت بگوید «باشه» و منظور داشته باشد. او توضیح میدهد: «این موقعیت بخشی از زندگی من است، اما نباید زندگی من را مصرف کند».
فصلهای ۷ تا ۱۰ — از سرپرستی تا تنها قانون زندگی
فصلهای ۷ تا ۱۰ چهار مرحله تحول را معرفی میکنند: کنترل مبتنی بر ترس، رهاسازی، تسلیم و سرپرستی (فصل ۷). فصل ۸ خودکنترلی را به عنوان تنها کنترل مجاز معرفی میکند. فصل ۱۰ با چهار کلمه — توبه، استراحت، سکوت، توکل — به پایان میرسد.
فصل هفتم چهار مرحله را معرفی میکند: (۱) کنترل مبتنی بر ترس — «من باید این را درست کنم»؛ (۲) رهاسازی — «میخواهم درستش کنم اما مال من نیست»؛ (۳) تسلیم — «آنچه از اینجا اتفاق میافتد مال من نیست که تنها حمل کنم»؛ (۴) سرپرستی — «من مسئول اطاعت از آنچه خداوند هدایت میکند هستم». نویسنده توضیح میدهد: «تسلیم دادن به خدا آنچه فقط او میتواند حمل کند تا من بتوانم سرپرست وفادار بخشهایی باشم که میتوانم حمل کنم».
فصل هشتم با داستان توهین یک شخص آغاز میشود که به لیزا گفت: «بعضی مردم نمیخواهند خوشحال باشند». نویسنده نتیجه میگیرد: «تنها نوع کنترلی که در این نوع موقعیتها مؤثر است، خودکنترلی است». او فهرست راههایی را ارائه میدهد که ما به هرج و مرج دیگران کشیده میشویم: شخصیسازی، دفاعی شدن، قطع ارتباط، قهر کردن و…
فصل نهم به «بیامانی» زندگی میپردازد. نویسنده داستان Tracey و Amy را تعریف میکند: Amy گوشواره سفیدش را هنگام ستایش خدا گم کرده بود و Tracey آن را در خیابان پیدا کرده بود. این داستان نشان میدهد که «اگر میخواهیم خدا را ببینیم، باید خودمان را برای آن فرصت آماده کنیم».
فصل دهم با چهار کلمه از اشعیا ۳۰:۱۵ به پایان میرسد: توبه، استراحت، سکوت، توکل. نویسنده نقل میکند: «درس بزرگ توکل به خداست… این تنها قانون زندگی برای همه ماست».
مفاهیم کلیدی کتاب صلح با آنچه نمیتوانم کنترل کنم — از ترس از خدا تا خودکنترلی
پنج مفهوم کلیدی کتاب عبارتند از: کنترل به عنوان مکانیسم مقابله با ترس (فصل ۱)، تفاوت مسئولیت و کنترل (فصل ۳)، چهار مرحله تحول (فصل ۷)، خودکنترلی به عنوان تنها کنترل مجاز (فصل ۸)، و چهار کلمه توبه، استراحت، سکوت، توکل (فصل ۱۰).
مفهوم اول: کنترل به عنوان مکانیسم مقابله با ترس. نویسنده در فصل اول کشف میکند: «مشکل واقعی من کنترل نیست. ترس است. و حتی شوکهکنندهتر این که آنچه بیش از همه از آن میترسم خداست». این کشف کل کتاب را شکل میدهد.
مفهوم دوم: تفاوت مسئولیت و کنترل. نویسنده دو فهرست ارائه میدهد. مسئول بودن: «من فقط آنچه در توانم است را مدیریت میکنم.» کنترلگر بودن: «همه چیز به من بستگی دارد، پس بهتر است چیزی را از دست ندهم».
مفهوم سوم: چهار مرحله تحول. کنترل مبتنی بر ترس، رهاسازی، تسلیم، سرپرستی.
مفهوم چهارم: خودکنترلی به عنوان تنها کنترل مجاز. «تنها نوع کنترلی که در این نوع موقعیتها مؤثر است، خودکنترلی است».
مفهوم پنجم: چهار کلمه کلیدی. توبه، استراحت، سکوت، توکل.
کنترل به عنوان مکانیسم مقابله با ترس — کشف اصلی کتاب
نویسنده در فصل اول کشف میکند که کنترل، مکانیسم مقابله با ترس است. او مینویسد: «کنترل، ترس است که خود را به شکل قدرت پنهان کرده». این کشف از داستان ساعت ۲ بامداد و به دنبال آن بازگشت به لحظات ترس در زندگیاش حاصل شد.
لیزا در فصل اول داستان ساعت ۲ بامداد را تعریف میکند: او از خواب میپرد، موقعیت یکی از عزیزانش را در اپلیکیشن ردیابی میبیند و به دنبال او میرود. او جلوی ماشین آن شخص میایستد و با دستگاه Breathalyzer تست میگیرد.
نویسنده توضیح میدهد که چرا این کار را کرد: «ترس من پاسخ کنترلم را هدایت میکرد. این وضعیت را کنترل کن وگرنه ممکن است اتفاق وحشتناکی بیفتد».
او سپس به الگوی بزرگتر پی میبرد: «من بسیار راحتتر در فریب این که توانایی کنترل uncontrollable را دارم زندگی میکنم تا در تنش عدم قطعیت بایستم». و در نهایت به کشف اصلی میرسد: «مشکل واقعی من کنترل نیست. ترس است. و حتی شوکهکنندهتر این که آنچه بیش از همه از آن میترسم خداست».
این کشف به این معناست که «ترس از خدا» — نه به معنای احترام، بلکه به معنای ترس از این که خدا چیزهایی را مجاز میداند که نویسنده نمیتواند تحمل کند — ریشه کنترلگری است.
تفاوت مسئولیت و کنترل — معیارهای عملی کتاب
نویسنده دو فهرست متضاد ارائه میدهد. مسئول بودن: «من فقط آنچه در توانم است را مدیریت میکنم. وفادار خواهم بود. مطیع خداوند خواهم بود.» کنترلگر بودن: «همه چیز به من بستگی دارد… من افکار، احساسات و اعمال دیگران را نیز مدیریت خواهم کرد.»
نویسنده در فصل سوم دو فهرست را در کنار هم قرار میدهد:
فهرست مسئول بودن:
- «من فقط آنچه در توانم است را مدیریت میکنم.»
- «وفادار خواهم بود. مطیع خداوند خواهم بود. مسئول خواهم بود. خودکنترل خواهم بود. سهم خود را انجام خواهم داد.»
- «در مورد نتیجه، قطعاً راهی وجود دارد که میخواهم کارها پیش برود. اما با انجام تنها کاری که میتوانم انجام دهم صلح کردهام و آینده را به خدا میسپارم.»
فهرست کنترلگر بودن:
- «همه چیز به من بستگی دارد، پس بهتر است چیزی را از دست ندهم.»
- «من خودم را مدیریت خواهم کرد، اما برای احساس امنیت، افکار، احساسات و اعمال دیگران را نیز مدیریت خواهم کرد.»
- «در مورد نتیجه، من فقط آیندهای را که فکر میکنم بهترین است میپذیرم. پس از اینجا خودم کنترل را به دست میگیرم.»
نویسنده توضیح میدهد: «آنچه در توان من برای کنترل است؟ انتخابهایم. اعمالم. واکنشهایم. نگرشم. اینها مسئولیت من هستند».
چهار مرحله تحول — از کنترل مبتنی بر ترس تا سرپرستی
کتاب چهار مرحله تحول را معرفی میکند: (۱) کنترل مبتنی بر ترس — «من باید این را درست کنم»؛ (۲) رهاسازی — «میخواهم درستش کنم اما مال من نیست»؛ (۳) تسلیم — «آنچه از اینجا اتفاق میافتد مال من نیست که تنها حمل کنم»؛ (۴) سرپرستی — «من مسئول اطاعت از آنچه خداوند هدایت میکند هستم.»
نویسنده در فصل هفتم هر مرحله را با سه بُعد ارائه میدهد:
مرحله ۱: کنترل مبتنی بر ترس.
- حالت عاطفی: تنش، اضطراب، خستگی، ناامیدی
- طرز فکر: «من باید این را درست کنم. اگر نکنم، چه کسی؟»
- پذیرش: «اگر این شخص نمیخواهد تغییر کند، نمیتوانم مجبورش کنم.»
مرحله ۲: رهاسازی.
- حالت عاطفی: ترسیده، نامطمئن
- طرز فکر: «میخواهم درستش کنم اما مال من نیست که مالک آن باشم.»
- پذیرش: «کاری که میتوانستم انجام دادم، پس باید استراحت کنم و گریپم را شل کنم.»
مرحله ۳: تسلیم.
- حالت عاطفی: تسلیم شده به خداوند اما صادق و خام
- طرز فکر: «آنچه از اینجا اتفاق میافتد مال من نیست که تنها حمل کنم.»
- پذیرش: «نمیتوانم نتیجه نهایی را کنترل کنم، اما میتوانم انتخاب کنم به کسی اعتماد کنم که میتواند.»
مرحله ۴: سرپرستی.
- حالت عاطفی: لنگر انداخته، شفاف، درگیر بدون تلاش
- طرز فکر: «من مسئول اطاعت از آنچه خداوند هدایت میکند هستم.»
- پذیرش: «میتوانم با صلح حاضر شوم، میدانم چه چیزی مال من است و چه چیزی مال خداست.»
نویسنده توضیح میدهد: «تسلیم دادن به خدا آنچه فقط او میتواند حمل کند تا من بتوانم سرپرست وفادار بخشهایی باشم که میتوانم حمل کنم».
خودکنترلی به عنوان تنها کنترل مجاز — استنادهای کتاب مقدس
نویسنده در فصل هشتم استدلال میکند که خودکنترلی تنها نوع کنترل مجاز برای مسیحیان است و به آیات متعددی استناد میکند: غلاطیان ۵:۲۲-۲۵ (میوه روحالقدس شامل خودکنترلی)، اول پطرس ۵:۸ (هوشیار باشید)، اول قرنتیان ۱۴:۳۳ (خدا خداي آشفتگی نیست).
نویسنده در فصل هشتم مجموعهای از آیات را ارائه میدهد:
غلاطیان ۵:۲۲-۲۵: «میوه روحالقدس محبت، شادی، صلح، صبر، مهربانی، نیکویی، وفاداری، ملایمت و خودکنترلی است.» نویسنده تأکید میکند که خودکنترلی یکی از میوههای روح است.
اول پطرس ۵:۸: «هوشیار و بیدار باشید. دشمن شما ابلیس مانند شیری غران میگردد.» نویسنده توضیح میدهد که «هوشیار بودن» یعنی «مست نشدن از احساسات تا حدی که خارج از کنترل عمل کنیم».
اول قرنتیان ۱۴:۳۳: «زیرا خدا خداي آشفتگی نیست بلکه خداي صلح است.» این آیه نشان میدهد که هرج و مرج از خدا نیست.
افسسیان ۶:۱۲: «زیرا کشمکش ما با خون و گوشت نیست، بلکه با حکومتها و قدرتها و نیروهای روحانی شرارت در آسمانهاست.» نویسنده توضیح میدهد که دشمن میخواهد ما را به جای خودکنترلی، به کنترل دیگران بکشاند.
امثال ۴:۲۳: «بیش از هر چیز، دل خود را محافظت کن، زیرا همه چیز از آن جاری میشود.»
چهار کلمه کلیدی کتاب — توبه، استراحت، سکوت، توکل
کتاب با چهار کلمه از اشعیا ۳۰:۱۵ به پایان میرسد: توبه، استراحت، سکوت، توکل. نویسنده مینویسد: «این ریتم شفا است. این هدیه او به ماست.»
نویسنده در فصل دهم چهار کلمه را از اشعیا ۳۰:۱۵ استخراج میکند: «در بازگشت و آرامش نجات شماست، در آرامش و توکل قدرت شماست.»
توبه (Repentance): نویسنده توضیح میدهد: «من توبه میکنم برای راههایی که سعی کردهام همه چیز را خودم حمل کنم».
استراحت (Rest): «استراحت تو را نیاز دارم. من قرار نیست با سرعت اضافه کار کنم تا اطمینان حاصل کنم همه چیز همانطور که فکر میکنم پیش میرود».
سکوت (Quietness): «سکوت تو را نیاز دارم — هم سکوت اطرافم و هم سکوت درونم. من به راحتی توسط حواسپرتیهای پر سر و صدا جذب میشوم».
توکل (Trust): «توکل به تو کلید واقعی است. توکل به تو به من صلح و اطمینان و شجاعت میدهد».
نویسنده در ژورنال پایانی مینویسد: «توبه، استراحت، سکوت و توکل. این ریتم شفا است. این هدیه او به ماست».
راهحلهای عملی کتاب Making Peace with What I Can’t Control — تکنیکها و تمرینها
کتاب چهار تکنیک عملی اصلی ارائه میدهد: تمرین ژورنالنویسی هفتمرحلهای (فصل ۶)، تکنیک «لحظه مشخص رهاسازی» (فصل ۶)، بازنویسی هشت جمله (فصل ۴)، و تکنیکهای مدیریت ترس (فصل ۷).
تمرین اول: ژورنالنویسی هفتمرحلهای. نویسنده در فصل ششم یک تمرین هفتمرحلهای ارائه میدهد: نوشتن آنچه جسم میخواهد انجام دهد، اگر فشار ادامه یابد چه میشود، دروغ دشمن، حقیقت درباره دشمن، ترسها، مسئولیتها و آیات مربوطه.
تمرین دوم: لحظه مشخص رهاسازی. نویسنده توضیح میدهد: «وقتی همه کارهایی که میتوانستم انجام دادم، باید یک لحظه مشخص داشته باشم که این را به خداوند بسپارم». او داستان گفتن «باشه» را تعریف میکند.
تمرین سوم: بازنویسی هشت جمله. نویسنده هشت جمله را معرفی میکند که خواننده باید آنها را بازنویسی کند — مثلاً «باور نمیکنم این اتفاق افتاده!» به «این با تجربیات قبلی من با این شخص سازگار است».
تمرین چهارم: تکنیکهای مدیریت ترس. نویسنده چهار مؤلفه ترس را معرفی میکند: توجه، ادراک، حافظه، واکنش. او توضیح میدهد که میتوان روی دو مؤلفه ادراک و حافظه کار کرد.
تمرین ژورنالنویسی کتاب — هفت مرحله برای پردازش احساسات
نویسنده در فصل ششم یک تمرین ژورنالنویسی هفتمرحلهای ارائه میدهد که شامل نوشتن آنچه جسم میخواهد انجام دهد، اگر فشار ادامه یابد چه میشود، دروغ دشمن، حقیقت درباره دشمن، ترسها، مسئولیتها و آیات مربوطه است.
نویسنده توضیح میدهد که این تمرین را پس از یک تماس تلفنی سخت انجام داد: «من میخواستم هرج و مرج درون سرم را روی کاغذ بیاورم تا بتوانم نگاهی صادقانه به همه چیز بیندازم».
گام ۱: آنچه جسم من میخواست انجام دهم. نویسنده مینویسد: «میخواستم این شخص را از تصمیمش منصرف کنم».
گام ۲: اگر به فشار آوردن ادامه دهم چه اتفاقی میافتد. «هرچه بیشتر فشار بیاورم، بیشتر عقبنشینی میکند».
گام ۳: دروغی که دشمن میخواست باور کنم. «این بار متفاوت خواهد بود و تلاشهای من جواب میدهد».
گام ۴: حقیقت درباره دشمن. «او میخواهد من از خدا جدا شوم».
گام ۵: آنچه از این موقعیت میترسم. «اگر مداخله نکنم، میترسم نتوانم از [ ] جلوگیری کنم».
گام ۶: آنچه میتوانم به عنوان یک فرد مسئول انجام دهم. «میتوانم دعا کنم. میتوانم حکمت را به اشتراک بگذارم. میتوانم به آنها اجازه دهم انتخاب کنند».
گام ۷: آیاتی که نیاز دارم. نویسنده آیاتی مانند دوم تسالونیکیان ۳:۳، یعقوب ۴:۷-۸ و مزمور ۹۱ را مینویسد.
تکنیک «لحظه مشخص رهاسازی» — چگونه و چه زمانی از کنترل دست بکشیم
تکنیک «لحظه مشخص رهاسازی» یعنی انتخاب آگاهانه یک لحظه که در آن تصمیم میگیرید دیگر تلاش نکنید. نویسنده در فصل ششم داستان گفتن «باشه» را تعریف میکند و مینویسد: «این موقعیت بخشی از زندگی من است، اما نباید زندگی من را مصرف کند.»
لیزا در فصل ششم داستان تماس تلفنی سختی را تعریف میکند که در آن یکی از عزیزانش تصمیمی گرفته بود که او با آن مخالف بود. او توضیح میدهد: «من قبلاً تمام کارهایی که میتوانستم انجام داده بودم. حکمتم را به اشتراک گذاشته بودم. حالا وقت آن بود که بپذیرم آنچه نمیتوانم تغییر دهم».
نویسنده توضیح میدهد که چگونه این لحظه را ساخت: «من لحظهای را انتخاب کردم که آگاهانه تصمیم گرفتم دیگر تلاش نکنم. به خودم گفتم: “باشه، خدا. این شخص مال توست”».
او سپس در ماشین به آن شخص گفت «باشه» — و منظورش را داشت. «آنها با تعجب به من نگاه کردند. این چیزی نبود که انتظار داشتند. اما چیز دیگری برای گفتن درباره این موضوع نداشتم. لبخند زدم، گفتم دوستشان دارم و موضوع را عوض کردم».
نویسنده تأکید میکند که این تکنیک به این معنا نیست که شما دیگر اهمیت نمیدهید. «من میتوانم آنها را دوست داشته باشم بدون اینکه مسئلهشان را وظیفه خود کنم».
بازنویسی جملات — هشت جملهای که کتاب پیشنهاد میکند تغییر دهید
نویسنده در فصل چهارم هشت جمله را معرفی میکند که خواننده باید آنها را بازنویسی کند. مثال: «باور نمیکنم این اتفاق افتاده!» به «این با تجربیات قبلی من با این شخص سازگار است.»
| جمله قدیمی | جمله جدید |
|---|---|
| «باور نمیکنم این اتفاق افتاده!» | «این با تجربیات قبلی من با این شخص سازگار است.» |
| «چطور میتوانند این را بگویند؟» | «بر اساس آنچه آنها برای توجیه اعمالشان باید باور کنند، تعجبآور نیست.» |
| «آنها میدانند این درست نیست.» | «حقیقتی که من باور دارم بر اساس واقعیت است. من در واقعیت میمانم.» |
| «چطور میتوانند اینطور احساس کنند؟» | «آنها حق دارند احساس خود را داشته باشند. من نمیتوانم آن را تغییر دهم.» |
| «من عصبانی هستم که اینقدر بیملاحظه هستند!» | «من تعیین میکنم چقدر زمان، تلاش و تعامل به آنها بدهم.» |
| «آنها مرا در چنین حال بدی قرار دادند!» | «من به آنها قدرت نمیدهم که حال من را به سطح هرج و مرج خودشان برسانند.» |
| «من نمیتوانم کاری برای تغییر این انجام دهم!» | «من پذیرفتهام چه چیزی ممکن است و چه چیزی ممکن نیست. حالا انتخاب میکنم چه بدهم و چه ندهم.» |
| «نمیتوانم ببینم که آنها این تصمیم را میگیرند!» | «باید یاد بگیرم شاهد تصمیمات پرهزینه آنها باشم و به یاد بیاورم که اشتباهاتشان ممکن است چیزی باشد که خدا استفاده کند.» |
تکنیکهای مدیریت ترس — چهار مؤلفه ترس و چگونگی کار بر روی آنها
نویسنده در فصل هفتم چهار مؤلفه ترس را معرفی میکند: توجه، ادراک، حافظه، واکنش. او توضیح میدهد که نمیتوان توجه را کنترل کرد، اما میتوان روی ادراک و حافظه کار کرد.
نویسنده توضیح میدهد که ترس از چهار مؤلفه ساخته میشود:
۱. توجه (Attention): «چیزی در مغز ما هشدار ایجاد میکند و ما از آن آگاه میشویم.» نویسنده اعتراف میکند: «این بخش تقریباً خارج از کنترل من است».
۲. ادراک (Perception): «ما سطح تهدید را تفسیر میکنیم.» نویسنده توضیح میدهد که «داستانی که به خودمان میگوییم تعیین میکند چگونه به ترس واکنش نشان دهیم».
۳. حافظه (Memory): «خاطرات مواقع مشابه.» نویسنده هشدار میدهد: «حافظه فوریت واکنش من را تشدید میکند اگر روی مواقع قبلی که احساس مشابهی داشتم و نتیجه خوب نبود تمرکز کنم».
۴. واکنش (Reaction): «پاسخ فیزیکی.» نویسنده توضیح میدهد که «ما نمیتوانیم اولین افکارمان را کنترل کنیم، اما میتوانیم افکار بعدیمان را کنترل کنیم».
نویسنده توصیه میکند: «با یک مشاور مسیحی آموزشدیده صحبت کنید» و EMDR را به عنوان یک درمان مفید معرفی میکند.
مقایسه کتاب صلح با آنچه نمیتوانم کنترل کنم با کتابهای مشابه و دیگر آثار لیزا ترکورست
کتاب «صلح با آنچه نمیتوانم کنترل کنم» با «مرزهای خوب و خداحافظیهای خوب» (که بر چگونه مرز گذاشتن تمرکز دارد)، «نمیخواهم به تو اعتماد کنم، اما نمیتوانم» (که بر اعتماد در روابط آسیبدیده تمرکز دارد) و «همانطور که نباید باشد» (که بر پذیرش ناامیدی تمرکز دارد) تفاوت دارد. این کتاب بر ریشه کنترلگری — ترس — و رهاسازی آن تمرکز دارد.
مقایسه با «مرزهای خوب و خداحافظیهای خوب» (۲۰۲۲): کتاب قبلی بر «چگونه مرز بگذاریم» تمرکز دارد و شامل اسکریپتهای عملی برای communicate کردن مرزها است. کتاب حاضر بر «چرا کنترل میکنیم و چگونه رها کنیم» متمرکز است و به ریشههای روانشناختی کنترلگری میپردازد.
مقایسه با «نمیخواهم به تو اعتماد کنم، اما نمیتوانم» (۲۰۲۴): کتاب قبلی بر اعتماد در روابط آسیبدیده تمرکز دارد و به خواننده کمک میکند پس از خیانت یا ضربه، دوباره اعتماد کند. کتاب حاضر بر کنترلگری و ترس از دست دادن کنترل تمرکز دارد.
مقایسه با «همانطور که نباید باشد» (۲۰۱۸): کتاب قبلی بر پذیرش ناامیدی و یافتن امید در میان درد تمرکز دارد. کتاب حاضر مسیر تحول را از تشخیص ترس تا تمرین تسلیم و خودکنترلی طی میکند.
مقایسه با کتابهای مشابه در بازار: کتاب های برنه براون بر شرم و آسیبپذیری تمرکز دارند. کتابهای جان تاونسند بر مرزها تمرکز دارند. کتاب حاضر ترکیبی از روانشناسی مدرن و الهیات مسیحی را ارائه میدهد که در کتابهای مشابه کمتر دیده میشود.
تفاوت کتاب صلح با آنچه نمیتوانم کنترل کنم با مرزهای خوب و خداحافظیهای خوب چیست؟
«مرزهای خوب و خداحافظیهای خوب» بر چگونه مرز گذاشتن تمرکز دارد و شامل اسکریپتهای عملی است. «صلح با آنچه نمیتوانم کنترل کنم» بر چرا ما کنترل میکنیم و چگونه رها کنیم تمرکز دارد و به ریشههای روانشناختی میپردازد.
کتاب «مرزهای خوب و خداحافظیهای خوب» (۲۰۲۲) به خواننده کمک میکند مرزهای سالم در روابط دشوار تعیین کند. این کتاب شامل اسکریپتهای عملی برای communicate کردن مرزها و پاسخ به مقاومت است.
کتاب حاضر (۲۰۲۶) یک قدم عقبتر میرود و میپرسد: «چرا ما در ابتدا به مرز نیاز داریم؟» پاسخ: «چون سعی میکنیم چیزی را کنترل کنیم که خارج از توان ماست.» نویسنده در فصل سوم توضیح میدهد: «وقتی سعی میکنیم آنچه خارج از کنترل ماست را مدیریت کنیم، خود را برای یک تلاش بسیار طاقتفرسا و بیهوده آماده میکنیم».
بنابراین، دو کتاب مکمل یکدیگرند: یکی به «چگونه» میپردازد و دیگری به «چرا».
مقایسه با کتاب Making Peace with What I Can’t Control — کدام را بخوانیم؟
اگر در رابطهای گرفتار شدهاید که نمیدانید چگونه مرز بگذارید، «مرزهای خوب و خداحافظیهای خوب» را بخوانید. اگر از کنترلگری، اضطراب و تلاش برای «درست کردن» دیگران خسته شدهاید، «صلح با آنچه نمیتوانم کنترل کنم» را بخوانید.
سناریو اول: شما در رابطهای با یک فرد دشوار (همسر، والد، دوست) هستید و نمیدانید چگونه مرزهای سالم تعیین کنید. کتاب «مرزهای خوب و خداحافظیهای خوب» برای شما مناسبتر است.
سناریو دوم: شما در روابط مختلف (با فرزند، همسر، همکار، دوست) تمایل به کنترلگری و مسئولیتپذیری افراطی دارید و از اضطراب و نشخوار فکری رنج میبرید. کتاب «صلح با آنچه نمیتوانم کنترل کنم» برای شما مناسبتر است.
نویسنده در فصل چهارم کتاب حاضر توضیح میدهد: «من نمیتوانم نجاتشان دهم. فقط میتوانم در حد منطقی کمکشان کنم». این جمله نشان میدهد که کتاب حاضر بر «رهاسازی» تمرکز دارد، نه «مرزگذاری».
مقایسه با «همانطور که نباید باشد» — از پذیرش ناامیدی تا رهاسازی کنترل
«همانطور که نباید باشد» (۲۰۱۸) بر پذیرش ناامیدی و یافتن امید در میان درد تمرکز دارد. «صلح با آنچه نمیتوانم کنترل کنم» (۲۰۲۶) مسیر تحول را از تشخیص ترس تا تمرین تسلیم و خودکنترلی طی میکند.
کتاب «همانطور که نباید باشد» در سال ۲۰۱۸ منتشر شد، زمانی که نویسنده با خیانت همسر و فروپاشی زندگیاش روبرو بود. این کتاب بر «پذیرش ناامیدی» و «یافتن امید در میان درد» تمرکز داشت.
هشت سال بعد، کتاب حاضر منتشر شد. نویسنده در این فاصله طلاق، سرطان و شرمساری عمومی را تجربه کرده بود. کتاب حاضر نه بر «پذیرش» بلکه بر «رهاسازی» تمرکز دارد — رهاسازی کنترل، رهاسازی ترس، رهاسازی نیاز به فهمیدن همه چیز.
نویسنده در فصل دوم کتاب حاضر مینویسد: «من در طول دهه گذشته چیزهای زیادی را تجربه کردم که به من نشان داد نمیتوانم همه چیز را کنترل کنم». این جمله نشان میدهد که کتاب حاضر حاصل یک دهه تجربه زیسته است، نه فقط یک دوره درمانی.
مقایسه با کتابهای مشابه در بازار (مانند کتابهای برنه براون و جان تاونسند)
کتابهای برنه براون بر شرم و آسیبپذیری تمرکز دارند. کتابهای جان تاونسند بر مرزها تمرکز دارند. کتاب حاضر ترکیبی از روانشناسی مدرن و الهیات مسیحی را ارائه میدهد و بر ریشه کنترلگری — ترس — تمرکز دارد.
مقایسه با برنه براون: براون بر شرم، آسیبپذیری و شجاعت تمرکز دارد. کتاب حاضر نیز به آسیبپذیری میپردازد، اما چارچوب آن مسیحی است و بر «تسلیم به خدا» تأکید دارد.
مقایسه با جان تاونسند: تاونسند (نویسنده «مرزها») بر تعیین مرزهای سالم تمرکز دارد. کتاب حاضر نیز به مرزها اشاره میکند، اما تمرکز اصلی آن بر «رهاسازی کنترل» است، نه «مرزگذاری».
نویسنده در فصل پنجم توضیح میدهد: «ترس خدادادی» و «روح ترس» دو چیز متفاوت هستند — مفهومی که در کتابهای سکولار مشابه کمتر دیده میشود.
جملات و نقل قولهای کلیدی کتاب صلح با آنچه نمیتوانم کنترل کنم
ده نقل قول برتر کتاب شامل «کنترل کردن هرگز مرا آدم بهتری نمیکند» (فصل ۱)، «تلاش برای تغییر کسی که نمیخواهد تغییر کند، باری طاقتفرساست» (فصل ۱)، و «هر چیزی که در دستان خدایمان بگذاریم، هرگز واقعاً از بین نمیرود» (فصل ۲) است.
ده نقل قول برتر کتاب با شماره صفحه و فصل
| نقل قول | فصل | صفحه |
|---|---|---|
| «اگر ثبات بستگی به این داشته باشد که ما همیشه درست عمل کنیم و تظاهر کنیم همه چیز خوب است، آنوقت این صلح واقعی نیست. این کنترل است.» | مقدمه | ۱۵ |
| «تلاش برای تغییر کسی که نمیخواهد تغییر کند، باری طاقتفرساست.» | ۱ | ۲۰ |
| «تلاشهای من برای کنترل، ترسهایم را از به حقیقت پیوستن باز نمیدارد.» | ۱ | ۲۳ |
| «کنترل کردن هرگز مرا آدم بهتری نمیکند. فقط مرا به آدمی خودفریب تبدیل میکند.» | ۱ | ۲۴ |
| «هر چیزی که در دستان خدایمان بگذاریم، هرگز، هرگز واقعاً از بین نمیرود.» | ۲ | ۳۹ |
| «آنچه در توان من برای کنترل است؟ انتخابهایم. اعمالم. واکنشهایم. نگرشم. اینها مسئولیت من هستند.» | ۳ | ۴۸ |
| «کنترل، ترس است که خود را به شکل قدرت پنهان کرده.» | ۵ | ۷۸ |
| «اگر نمیتوانم مالک آن باشم، نمیتوانم کنترلش کنم.» | ۶ | ۹۹ |
| «تنها نوع کنترلی که در این نوع موقعیتها مؤثر است، خودکنترلی است.» | ۸ | ۱۳۳ |
| «ما یا به تلاشهای خودمان توکل میکنیم یا به خدا.» | ۱۰ | ۱۶۷ |
آیات کتاب مقدس کلیدی که کتاب بر آنها استوار است
آیات کلیدی کتاب شامل اشعیا ۳۰:۱۵ (توبه، استراحت، سکوت، توکل)، غلاطیان ۵:۲۲-۲۵ (میوه روحالقدس)، اول پطرس ۵:۸ (هوشیار باشید)، امثال ۳:۵-۶ (توکل به خداوند) و رومیان ۸:۳۸-۳۹ (هیچ چیز نمیتواند ما را از محبت خدا جدا کند) است.
اشعیا ۳۰:۱۵: «در بازگشت و آرامش نجات شماست، در آرامش و توکل قدرت شماست.» نویسنده این آیه را «ستون فقرات کتاب» مینامد.
غلاطیان ۵:۲۲-۲۵: «میوه روحالقدس محبت، شادی، صلح، صبر، مهربانی، نیکویی، وفاداری، ملایمت و خودکنترلی است.» نویسنده از این آیه برای اثبات خودکنترلی استفاده میکند.
اول پطرس ۵:۸: «هوشیار و بیدار باشید. دشمن شما ابلیس مانند شیری غران میگردد.» نویسنده توضیح میدهد که «هوشیار بودن» یعنی «مست نشدن از احساسات».
امثال ۳:۵-۶: «با تمام دل خود بر خداوند توکل کن و بر عقل خود تکیه نکن.»
رومیان ۸:۳۸-۳۹: «هیچ چیز نمیتواند ما را از محبت خدا که در مسیح عیسی است جدا کند.»
درباره لیزا ترکورست — نویسنده کتاب صلح با آنچه نمیتوانم کنترل کنم
لیزا ترکورست (Lysa TerKeurst) نویسنده پرفروش نیویورک تایمز و رئیس Proverbs 31 Ministries است. او هشت کتاب پرفروش نیویورک تایمز نوشته و با همسرش Chaz در کارولینای شمالی زندگی میکند.
لیزا ترکورست Adams رئیس و مدیر عامل Proverbs 31 Ministries است. او هشت کتاب پرفروش نیویورک تایمز نوشته، از جمله «I Want to Trust You, But I Don’t»، «Good Boundaries and Goodbyes»، «Forgiving What You Can’t Forget» و «It’s Not Supposed to Be This Way».
او از طریق وبسایت LysaTerKeurst.com و شبکههای اجتماعی @LysaTerKeurst با خوانندگان در ارتباط است.
زندگینامه کوتاه لیزا ترکورست
لیزا ترکورست Adams نویسنده هشت کتاب پرفروش نیویورک تایمز، رئیس Proverbs 31 Ministries و بنیانگذار Haven Place است. او با همسرش Chaz ازدواج کرده و دارای فرزندان و نوههایی است.
- نام کامل: لیزا ترکورست Adams
- سمت: رئیس و مدیر عامل Proverbs 31 Ministries
- کتابها: هشت کتاب پرفروش نیویورک تایمز
- ازدواج: Chaz
- فرزندان و نوهها: دارای فرزندان و نوهها
- وبسایت: LysaTerKeurst.com
- شبکههای اجتماعی: @LysaTerKeurst
- بنیانگذاری: Haven Place (مکان امن برای زنان)
تجربیات شخصی که این کتاب را شکل دادهاند
لیزا ترکورست در فاصله ۲۰۱۶ تا ۲۰۲۴ با خیانت همسر، طلاق ناخواسته، سرطان، شرمساری عمومی و از دست دادن دوستیها روبرو شد. این رویدادها او را به کشف ریشه کنترلگری — ترس — رساند.
نویسنده در فصل دوم فهرست مختصری از سختیهای دهه گذشتهاش ارائه میدهد:
- خیانت همسر پس از بیش از دو دهه ازدواج
- تشخیص تهدیدکننده زندگی
- تشخیص سرطان پس از بهبودی از بحران قبلی
- طلاق ناخواسته
- شرمساری عمومی به خاطر طلاق
- مقالاتی که سعی در لکهدار کردن شهرت او داشتند
- از دست دادن دوستیهای کلیدی
- شکایتهای حقوقی
- آسیب فرزندان از طلاق
نویسنده توضیح میدهد که این رویدادها او را به این درک رساند که «فکر میکردم تنها کسی که میتوانم روی او حساب کنم خودم هستم».
کتاب Making Peace with What I Can’t Control چه چیزی به شما میآموزد؟
کتاب «صلح با آنچه نمیتوانم کنترل کنم» به خواننده میآموزد که ریشه کنترلگری ترس است، رهاسازی ضعف نیست، خودکنترلی تنها کنترل مجاز است، و توکل به خدا کلید صلح است.
درس اول: ریشه کنترلگری ترس است، نه قدرت. «کنترل، ترس است که خود را به شکل قدرت پنهان کرده».
درس دوم: شما مسئول افکار و احساسات دیگران نیستید. «مسئولیت من نیست که سعی کنم افکار و احساسات شخص دیگری را مدیریت کنم».
درس سوم: رهاسازی ضعف نیست. «این موقعیت بخشی از زندگی من است، اما نباید زندگی من را مصرف کند».
درس چهارم: خودکنترلی تنها کنترل مجاز است. «تنها نوع کنترلی که در این نوع موقعیتها مؤثر است، خودکنترلی است».
درس پنجم: توکل به خدا کلید صلح است. «ما یا به تلاشهای خودمان توکل میکنیم یا به خدا».
پنج درس اصلی که از کتاب میآموزید
پنج درس اصلی کتاب عبارتند از: ریشه کنترلگری ترس است، شما مسئول دیگران نیستید، رهاسازی ضعف نیست، خودکنترلی تنها کنترل مجاز است، و توکل به خدا کلید صلح است.
درس اول: ریشه کنترلگری ترس است. نویسنده مینویسد: «مشکل واقعی من کنترل نیست. ترس است».
درس دوم: شما مسئول افکار و احساسات دیگران نیستید. «مسئولیت من نیست که سعی کنم افکار و احساسات شخص دیگری را مدیریت کنم».
درس سوم: رهاسازی ضعف نیست. «من به اندازه کافی هرج و مرج آنها را امضا کردهام».
درس چهارم: خودکنترلی تنها کنترل مجاز است. «خودکنترلی فقط درباره انتخاب نکردن نیست. بلکه درباره آزادی برای انتخابهای خوب است».
درس پنجم: توکل به خدا کلید صلح است. «درس بزرگ توکل به خداست… این تنها قانون زندگی برای همه ماست».
آیا ارزش خواندن دارد؟
کتاب «صلح با آنچه نمیتوانم کنترل کنم» برای کسانی که از کنترلگری، اضطراب و تلاش برای «درست کردن» دیگران خسته شدهاند و آماده کار درونی هستند، ارزش خواندن دارد.
بخوانید اگر:
- از نشخوار فکری و اضطراب رنج میبرید.
- در روابطی گرفتار شدهاید که همیشه «بدهنده» هستید.
- از تلاش برای «درست کردن» دیگران خسته شدهاید.
- آماده کار درونی و تغییر الگوهای فکری هستید.
- با چارچوب مسیحی راحت هستید.
بخوانید اگر:
- به دنبال راهحلهای سریع و بدون تعهد هستید.
- با کتاب مقدس و مفاهیم مسیحی میانهای ندارید.
- با اختلالات روانی شدید دست و پنجه نرم میکنید.
نویسنده در ژورنال پایانی مینویسد: «این درباره درست انجام دادن همه چیز نیست. درباره درست انجام دادن آن است در حالی که هنوز وقت برای راه رفتن در شیرینی فیضی که خدا همیشه برای ما در نظر داشته، وجود دارد».
کتابهای مشابه برای ادامه مسیر
کتابهای مشابه برای ادامه مسیر شامل «مرزهای خوب و خداحافظیهای خوب»، «نمیخواهم به تو اعتماد کنم، اما نمیتوانم»، «همانطور که نباید باشد» و «بخشیدن آنچه نمیتوانی فراموش کنی» است.
- «مرزهای خوب و خداحافظیهای خوب» (Good Boundaries and Goodbyes): برای کسانی که میخواهند مرزهای سالم تعیین کنند.
- «نمیخواهم به تو اعتماد کنم، اما نمیتوانم» (I Want to Trust You, but I Don’t): برای کسانی که پس از ضربه، به دنبال اعتماد دوباره هستند.
- «همانطور که نباید باشد» (It’s Not Supposed to Be This Way): برای کسانی که با ناامیدی و پذیرش دست و پنجه نرم میکنند.
- «بخشیدن آنچه نمیتوانی فراموش کنی» (Forgiving What You Can’t Forget): برای کسانی که به دنبال بخشش هستند.
سوالات متداول
آیا کتاب برای غیرمسیحیان مناسب است؟
بله، اصول عملی قابل استفاده است، اما چارچوب مسیحی دارد.
تفاوت با «مرزهای خوب و خداحافظیهای خوب» چیست؟
کتاب مرزها بر چگونه مرز گذاشتن تمرکز دارد؛ کتاب حاضر بر چرا کنترل میکنیم.
آیا کتاب شامل تمرینهای عملی است؟
بله، شامل تمرین ژورنالنویسی، بازنویسی جملات و تکنیکهای مدیریت ترس است.
کتاب چند فصل دارد؟
۱۰ فصل به علاوه مقدمه و ضمیمه.
ناشر کتاب کیست؟
نلسون بوکس (Nelson Books)، زیرمجموعه تامس نلسون و هارپرکالینز کریستین پابلیشینگ.
جمعبندی نهایی
کتاب Making Peace with What I Can’t Control اثر لیزا ترکورست، نویسنده پرفروش نیویورک تایمز، در سال ۲۰۲۶ منتشر شد. این کتاب راهنمایی مسیحی برای رهایی از کنترلگری، اضطراب و تلاش برای «درست کردن» دیگران است. نویسنده با ترکیب تجربیات شخصی دردناک و بینشهای کتاب مقدس، نشان میدهد که ریشه کنترلگری ترس است و راه رهایی، تسلیم به خدا و تمرین خودکنترلی است.
این بررسی بر اساس نسخه اصلی کتاب منتشر شده در آگوست ۲۰۲۶ (Nelson Books) نوشته شده است.
رفرنس های صفحهای
- مقدمه: «من طبیعتاً آدم کنترلگری نیستم…»، ص. ۱۳
- مقدمه: «اگر ثبات بستگی به این داشته باشد که ما همیشه درست عمل کنیم…»، ص. ۱۵
- مقدمه: «من از بازی تظاهر خسته شدهام…»، ص. ۱۶
- فصل ۱: داستان ساعت ۲ بامداد و دستگاه Breathalyzer، ص. ۱۷-۱۹
- فصل ۱: «تلاش برای تغییر کسی که نمیخواهد تغییر کند، باری طاقتفرساست»، ص. ۲۰
- فصل ۱: «تلاشهای من برای کنترل، ترسهایم را از به حقیقت پیوستن باز نمیدارد»، ص. ۲۳
- فصل ۱: «کنترل کردن هرگز مرا آدم بهتری نمیکند…»، ص. ۲۴
- فصل ۱: «مشکل واقعی من کنترل نیست. ترس است…»، ص. ۲۶
- فصل ۲: فهرست سختیهای دهه گذشته نویسنده، ص. ۳۴-۳۵
- فصل ۲: داستان کتاب مقدس ران و بازگشت آن پس از ۲۴ سال، ص. ۳۷-۳۹
- فصل ۳: تفاوت مسئول بودن و کنترلگر بودن (دو فهرست)، ص. ۴۸-۴۹
- فصل ۳: داستان یهودای اسخریوطی، ص. ۴۹-۵۲
- فصل ۴: داستان ضمانت وام ماشین، ص. ۵۶-۵۸
- فصل ۴: جدول بازنویسی هشت جمله، ص. ۶۸-۷۰
- فصل ۵: «کنترل، ترس است که خود را به شکل قدرت پنهان کرده»، ص. ۷۸
- فصل ۶: تکنیک «لحظه مشخص رهاسازی» و داستان گفتن «باشه»، ص. ۱۰۵-۱۰۶
- فصل ۷: چهار مرحله تحول (کنترل مبتنی بر ترس، رهاسازی، تسلیم، سرپرستی)، ص. ۱۲۵-۱۲۷
- فصل ۱۰: چهار کلمه کلیدی (توبه، استراحت، سکوت، توکل) و نقل قول الکساندر مکلارن، ص. ۱۶۷-۱۶۹
هنوز بررسیای ثبت نشده است.