توضیحات
چرا بعضیها هر روز با انرژی سر کار میروند و بعضیها فقط ساعتها را پر میکنند؟ چون آن ۲۳ درصدی که عاشق کارشان هستند، به دنبال «اشتیاق» نرفته اند، بلکه «شیفتگی» را پیدا کرده اند؛ مفهومی که بیل گورلی در کتاب Runnin’ Down a Dream آن را تشریح میکند.
بیل گورلی، سرمایهگذاری که خودش مسیرش را از مهندسی به سرمایهگذاری عوض کرد، ده سال برای این سوال وقت گذاشته. نتیجه شده کتاب Runnin’ Down a Dream؛ کتابی که نه یک نظریهی انتزاعی، که یک نقشهی راهِ مبتنی بر داستانهای واقعی آدمهایی است که مسیرشان را پیدا کردهاند.
گورلی در صفحهٔ 15 فصل مقدمه از جمله ای از کوین هاروی، شریکش در بنچمارک، میگوید:
Life is a use-it-or-lose-it proposition.
زندگی یک اصلِ استفادهکن یا ازدستبده است. یک جمله، کل کتاب را در خودش جمع کرده.
این کتاب یک نقشهی راه است، با آمار، با داستان، و مهمتر از همه با یک لحنِ صریح که نه از پشت میز مدیریت، که از روی زمین بازی حرف میزند.
زندگی یک اصلِ استفادهکن یا ازدستبده است؛ بیل گورلی از کجا به این نتیجه رسید؟
بیل گورلی مهندس کامپیوتری بود که دو سال در کامپک کار کرد، پروژهها تکراری شدند، و متوجه شد مسیرش اشتباه است. این کتاب حاصل یک دهه تحقیق او دربارهی این سوال است که چرا بعضیها عاشق کارشان هستند و بقیه نه.
خیلی از ما این لحظه را تجربه کردهایم. همان لحظهای که میفهمی یک پروژهات شبیه پروژهی قبلی است، و آن یکی هم شبیه پروژهی اول. گورلی وقتی به پروژهی سومش در کامپک رسید، این احساس را کرد. یک سال بعد، داشت در اتوبوسِ دانشگاه تگزاس کتاب میخواند و سعی میکرد بفهمد مسیر درست کدام است. او تصمیم گرفت این سوال را جدی بگیرد. (صفحه 10 کتاب بخش Finding My Own Calling)
آماری که گورلی را به نوشتن این کتاب واداشت
تحقیقی که گورلی با مدرسهی کسبوکار وارتون انجام داد نشان داد نزدیک به ۶۰ درصد از مردم اگر میتوانستند، شغل دیگری انتخاب میکردند. این یعنی اکثر ما در مسیر اشتباهی قرار داریم. (صفحه 13 بخش THE SHOCKING DATA OF CAREER REGRET)
بیل گورلی همین الگو را در یک نظرسنجی سادهی اینترنتی هم دید. ۷۰ درصد پاسخدهندگان گفتند حرفهشان را عوض میکردند. این اعداد ،۶۰ و ۷۰ درصد، بهاضافهی همان گزارش گالوپ، برای گورلی کافی بود تا بنشیند و بفهمد آن اقلیتِ شکوفا چه کاری درست انجام میدهند. (بخش THE SHOCKING DATA OF CAREER REGRET)
شش اصلی کتاب Runnin’ Down a Dream کداماند؟
گورلی کتاب را با الگوی «یک اصل، یک داستان» جلو میبرد. شش اصل:
- به دنبال کنجکاوی برو،
- حرفهات را دقیقتر بیاموز،
- منتور پیدا کن،
- همتایان را در آغوش بگیر،
- به مرکز فعالیت برو،
- و همیشه بازدهی داشته باش.
چیزی که این کتاب را از بقیه جدا میکند، این است که هر اصل با یک داستان واقعی همراه است.
مثلاً اصل اول را با داستان دنی میر شروع میکند، کسی که شب قبل از آزمون ورودی حقوق (LSAT)، در رستوران نشسته بود و عمویش به او گفت: «چرا کاری را که تمام عمر به آن فکر کردهای، انجام نمیدهی؟» گورلی نمیگوید «اشتیاق خود را پیدا کن». میگوید «ببین دنی میر چطور این کار را کرد».
فرق «اشتیاق» با «شیفتگی» چیست و چرا گورلی میگوید دومی را دنبال کنید؟
گورلی از جری ساینفلد نقل میکند که در سخنرانی فارغالتحصیلی دوک گفت: «به جهنم با اشتیاق. به دنبال شیفتگی بروید.» شیفتگی یعنی آنقدر به چیزی علاقه داشته باشی که ساعتها در غرفههای فروشگاه موسیقی بایستی و آلبوم گوش کنی، مثل باب دیلن.
این تفاوت، هستهی اصلی کتاب است. اشتیاق یک احساس زودگذر است. شیفتگی، یک کنجکاوی وسواسگونه.
گورلی میگوید اگر از «تمرین کردن» برای چیزی لذت نمیبری، آن چیز اشتیاق تو نیست، یک سرگرمی است.
بابی نایت در کتابش Knight: My Story گفته: «همه ارادهی برنده شدن را دارند. ارادهی تمرین کردن برای برنده شدن را نه.»
گورلی این جمله را محور اصلی کتاب قرار داده.
چهار تمرین عملی کتاب Runnin’ Down a Dream برای پیدا کردن شیفتگی حرفهای
گورلی چهار تمرین پیشنهاد میدهد:
- تست مایرز-بریگز،
- تمرین «علایق و تواناییها»،
- تمرین «قطبنمای طراحی زندگی» از کتاب Designing Your Life،
- و طرح «اودیسه» که در آن سه برنامهی پنجسالهی کاملاً متفاوت برای زندگیات طراحی میکنی.
در اینجا گورلی خیلی عملی میشود. مثلاً تمرین «علایق و تواناییها» را از تیتو بوریدج، بنیانگذار برند تیتو، گرفته است. تیتو در ۴۰ سالگی کاغذی را از وسط تا کرد، سمت چپ نوشت «چی دوست دارم» و سمت راست «چی بلدم»، و به این ترتیب مسیر زندگیاش را عوض کرد.
این بخش از کتاب پر از چنین تکنیکهایی است که میتوانی همین امروز انجامشان بدهی.
باب دیلن و لوری بارتلت چطور حرفهشان را با وسواس یادگیری ساختند؟
باب دیلن در ۱۹۶۱ با ده دلار و یک گیتار ۱۲۰۰ مایل را با انگشتنما طی کرد تا وودی گاتری را پیدا کند. لوری بارتلت، اولین عضو آفریقایی-آمریکایی هیئتمدیرهی یک آژانس بزرگ هالیوود، تصمیم گرفت تمام فیلمنامههایی را که میتوانست بخواند.
گورلی دیلن را «اسفنج» مینامد. کسی که میتوانست هر آهنگی را دقیقاً مثل خوانندهی اصلی اجرا کند، از لحن تا تمپو.
لوری بارتلت هم در سخنرانیاش برای دریافت جایزهی آیکون گفت: «همیشه آماده باش. هیچوقت نمیدانی فرصت از کجا قرار است بیرون بیاید.»
گورلی این دو را در کنار هم میگذارد تا نشان دهد وسواس در یادگیری، تنها وجه مشترک همهی آدمهای موفق است، چه در موسیقی، چه در هالیوود. (اگر بخواهید این داستانها را با جزئیات بیشتر در همان فضای اولیه بخوانید، متن کامل سخنرانی بیل گورلی در دانشگاه McCombs تگزاس در سایت جیمز کلیر موجود است.)
یادگیری از بیرون صنعت؛ تکنیکی که ذهن را متحول میکند
گورلی از کیث هولیاک، روانشناس دانشگاه یو سی ال ای، نقل میکند که بهترین ذهنها توانایی «قیاسهای دور» را دارند؛ یعنی ایدههایی از حوزههای کاملاً بیربط را به کار خودشان میآورند. مثل چارلز داروین که با خواندن کتاب زمین شناسی به نظریهی تکامل رسید.
گورلی میگوید اگر یک شیمیدان فقط به شیمی فکر کند، در حال محروم کردن خودش از بزرگترین منبع ایدههای نو است.
استیو جابز از خطاطی در طراحی مک استفاده کرد. بابی نایت از مربیان فوتبال برای طراحی تاکتیکهای بسکتبال کمک گرفت. این تکنیک، همان چیزی است که گورلی آن را «یادگیری جانبی» مینامد.
بنجامین گراهام به وارن بافت چه آموخت که Runnin’ Down a Dream آن را اصل سوم میداند؟
وارن بافت در ۱۹ سالگی کتاب سرمایهگذار هوشمند بنجامین گراهام را خواند، در دانشگاه کلمبیا در کلاسهای او شرکت کرد، و بعد برایش کار کرد. گورلی این را الگوی کاملِ «پیدا کردن منتور» میداند.
گورلی یک نکتهی ظریف را اینجا مطرح میکند که کمتر در جای دیگری دیده میشود. بافت به گراهام گفت برایش مجانی کار میکند. گراهام قبول نکرد، اما چند سال بعد، وقتی بافت در نبراسکا بود، یک نامه به او نوشت و گفت اگر به نیویورک بیایی، دوست دارم ببینمت. بافت ۲۴ ساعت بعد در نیویورک بود. گورلی از این داستان نتیجه میگیرد: «یک «نه» چیزی از تو کم نمیکند. یک «بله» میتواند زندگیات را متحول کند.»
اصل عدم تقارن در درخواست کردن. شاید جسورانهترین درس کتاب در همین یک پاراگراف باشد.
گروه متنی که مدیران ورزشی آمریکا را متحول کرد؛ قدرت همتایان در کتاب گورلی
کریس دل کونته، مدیر ورزشی دانشگاه تگزاس، و چند نفر از همکارانش در حوزهی ورزش دانشگاهی، یک گروه متنی به نام «نسل بعد» تشکیل دادند. امروز، این گروه شامل مدیران ورزشی آلاباما، فلوریدا، اوهایو استیت و تگزاس است و یکی از قدرتمندترین شبکههای غیررسمی در ورزش آمریکا محسوب میشود.
این گروه از یک گروه متنی ساده شروع شد و به جایی رسید که اعضایش دربارهی تغییرات بزرگ ورزش دانشگاهی تصمیم میگرفتند.
گورلی این را مثال میزند برای اینکه بگوید همتایان، برخلاف منتورها، قضاوتگر نیستند. میتوانی سوالات سادهلوحانهات را از آنها بپرسی. میتوانی با آنها آسیبپذیر باشی. و این دقیقاً جایی است که رشد واقعی اتفاق میافتد.
جنی اتکین با ۳۰۰ دلار به لسآنجلس رفت؛ تونی فادل با نامهنگاری به جنرال ماجیک رسید
جنی اتکین، آرایشگر خانوادهی کارداشیان و بنیانگذار برند اوای، با ۳۰۰ دلار به لسآنجلس رفت و بهعنوان منشی پذیرش در یک سالن شروع کرد. تونی فادل، خالق آیپاد و آیفون، هفت ماه با نامهنگاری به شرکت جنرال ماجیک، سرانجام بهعنوان مهندس با حقوق ۲۸ هزار دلار استخدام شد.
گورلی این دو را در کنار هم قرار میدهد تا یک نکته را نشان دهد: «به مرکز فعالیت برو».
جنی میتوانست در یوتا بماند. تونی میتوانست در میشیگان بماند. اما هر دو رفتند به جایی که صنعتشان در آنجا نفس میکشید.
گورلی خودش هم همین کار را کرد. از تگزاس به نیویورک، و از نیویورک به سیلیکونولی. او میگوید این تصمیم، سختترین و در عین حال بهترین تصمیم زندگیاش بود.
اما گورلی در این بخش یک هشدار جدی هم دارد (صفحهی ۱۳۰ کتاب). میگوید نقل مکان کار سختی است. هزینهبر و استرسزاست. ممکن است مجبور شوی برای مدتی کارهای پشتیبانی انجام بدهی تا از پسِ هزینهها بربیایی. رقابت در مرکز صنعت چندین برابر شدیدتر است. او این را پنهان نمیکند. میگوید سختیهایش را بپذیر، اما اگر این تصمیم درست است، برو.
بابی نایت از اسطورههای بسکتبال چه گرفت و به شاگردانش چه داد؟
بابی نایت در ۲۴ سالگی جوانترین سرمربی دیویژن یک بسکتبال آمریکا شد. رازش این بود که در پنج سال اول، با پنج تا از بزرگترین ذهنهای بسکتبال ساحل شرقی دوست شد و از همهی آنها یاد گرفت. بعدها، ۲۷ نفر از شاگردانش سرمربی شدند، از جمله مایک شیشفسکی و تارا وندِرویر.
گورلی ابتدا نایت را بهعنوان یک مربی سرسخت معرفی میکند، اما بعد نشان میدهد که نایت چقدر برای یادگیری از دیگران وقت میگذاشته. یک بار با ۷۴ کارت تاکتیکی پیش پیت نیول رفت و گفت «بیا اینها را با هم مرور کنیم». نیول قبول کرد. سالها بعد، نیول خودش نایت را به تالار مشاهیر معرفی کرد.
گورلی این را «بازپسدهی» مینامد. نایت آنچه را که یاد گرفته بود، به شاگردانش منتقل کرد. و آنها هم به شاگردانشان. یک زنجیرهی بینهایت.
از درس های کتاب Runnin’ Down a Dream چطور در زندگی واقعی استفاده کنیم؟
قدم اول؛ از همین امروز شروع کنید
یک جای کتاب هست که گورلی از سال خان میگوید؛ کسی که شبها بعد از کار در صندوق تامینی، با یک وبکم ساده وایتبردش را ضبط میکرد و روی یوتیوب آپلود میکرد. اولش برای پسرعمویش بود که در ریاضی مشکل داشت. بعد دید غریبهها هم ویدیوهایش را میبینند. یک سال بعد، آکادمی خان را بهعنوان یک سازمان غیرانتفاعی ثبت کرد. حقوقِ یک صندوق تامینی را رها کرد تا «آموزش رایگان برای همه» را راهاندازی کند. امروز ۱۸۰ میلیون کاربر دارد. (صفحههای ۱۷۷ تا ۱۸۰)
گورلی این داستان را در بخش «هرگز دیر نیست» آورده. نه برای اینکه بگوید سال خان نابغه بود. برای اینکه بگوید او منتظر «لحظهی مناسب» نماند. یک روز صبح تصمیم گرفت و همان روز شروع کرد.
شکست را بخشی از مسیر بپذیرید
گورلی از تیتو بوریدج نقل میکند که «شکست و موفقیت جداییناپذیرند» و از جی سوئیت، مدیر جشنوارهی نیوپورت، که دو بار شکست خورد قبل از اینکه به موفقیت برسد.
بیل گورلی نمیگوید اگر تلاش کنی، موفق میشوی. میگوید اگر تلاش کنی، شکست میخوری. و بعد دوباره تلاش میکنی. و این بخشی از مسیر است. جملهای که گورلی بارها در کتاب تکرار میکند از شرکایش در بنچمارک است: «قضاوت خوب از تجربه میآید، که از قضاوت بد میآید.»
چرا کتاب Runnin’ Down a Dream برای هر کسی که در مسیر شغلی سردرگم است، یک اثر ضروری محسوب میشود؟
چون کتاب Runnin’ Down a Dream را یک آدم واقعی نوشته که خودش مسیر را اشتباه رفته و بعد درست کرده. نه یک نظریهپرداز، نه یک مربی انگیزشی. یک سرمایهگذار که ده سال وقت گذاشته تا بفهمد چرا بعضیها عاشق کارشان هستند و بقیه نه.
یک جمله از تام پتی در صفحهی آخر کتاب:
Do something you really like, and hopefully it pays the rent. As far as I’m concerned, that’s success.
کاری را که واقعاً دوست داری انجام بده، و امیدوارم کرایهات را بدهد. از نظر من، این موفقیت است.
گورلی این جمله را برای تمام کردن کتاب انتخاب کرده. نه یک شعار بلند، نه یک وعدهی بزرگ. یک جملهی ساده از یک خوانندهی راک. شاید به همین دلیل است که این کتاب، بر خلاف خیلی از کتابهای این حوزه، حسِ درستی دارد.
چرا جیمز کلیر، جاناتان هایت و آدام گرانت کتاب Runnin’ Down a Dream را به همه توصیه میکنند؟
جیمز کلیر، جاناتان هایت و آدام گرانت، سه نویسندهای که خودشان سالها دربارهی عادت، ذهن و موفقیت تحقیق کردهاند، هرکدام از یک زاویه به این کتاب نگاه کردهاند.
جیمز کلیر، نویسندهٔ پرفروشِ Atomic Habits میگوید نکتهی اصلی کتاب، همان «وسواس در یادگیری» است که باب دیلن را به نیویورک کشاند و لوری بارتلت را وادار کرد تمام فیلمنامهها را بخواند.
جاناتان هایت، نویسندهٔ پرفروشِ The Anxious Generation و The Amazing Generation اما از زاویهی نسل امروز نگاه میکند. کتاب را پادزهری برای اضطراب و کاهش تمرکز میداند، همان چیزی که گورلی در صفحههای اول با «آمار پشیمانی شغلی» به سراغش رفته.
و آدام گرانت، نویسندهٔ پرفروشِ Hidden Potential و Think Again، که خودش سالها دربارهی معنای کار تحقیق کرده، میگوید این کتاب میتواند تو را از یک پشیمانی بزرگ نجات دهد ، درست همان حسی که بعد از خواندن کتاب، شاید برای خیلیها پیش بیاید.
هر سه به یک نقطه ختم میشوند که کتاب مسیر را نشان میدهد، اما این خودت هستی که باید قدم اول را برداری.
منبع نقل قول ها: صفحات رسمی فروش کتاب در سایتهای پنگوئن رندوم هاوس و آمازون.

دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.